طالبان، لشکر جهل و تباهی
طالبان، لشکر جهل و تباهی
بر بنیاد گزارش شماری از ملاهای حامی طالبان در کویتهی پاکستان، باصدور فتوایی تعلیم و تحصیل در نظام تعلیمی و تحصیلی افغانستان را حرام اعلام کردند. آنان در این فتوا از مردم افغانستان خواستهاند نگذارند که فرزندانشان در نظام تحصیلی و تعلیمی افغانستان آموزش ببینند. ملاهای طرفدار در این فتوا نظام آموزشی و تربیتی کشور را نامطلوب دانسته اند.
هر چند صدور چنین فتوایی از سوی ملاهای طرفدار طالبان در پاکستان امری غیرمترقبه به نظر نمی رسد، اما صدور چنین فتوایی در شرایط کنونی می تواند مورد توجه قرار گیرد و برای دولتمردان و آنانی که نسبت به طالبان هنوز خوش بینانه می نگرند و هم چنان آنان را برادرناراضی می پندارند، پیام های بسیار روشنی داشته باشد. صدور این فتوا هویت واقعی طالبان را بیش از پیش برملا ساخت. محتوای این فتوا طرز تفکر و نگرش و هویت واقعی طالبان را نشان داد که آنان با زندگی انسانی و مدنی هرگز آشنایی نداشته و اراده ای برای آشنایی و سازش نیز در آنان وجود مشاهده نمی شود. ماهیت واقعی طالبان جهل و توحش و خشونت است؛ هر گزینه ای که آنان را از دایره زندگی ماقبل تاریخ به دنیای جدید هدایت نماید، از منظر طالبان کفر و حرام و غیرقابل قبول می باشد. به همین دلیل شریعتی که طالبان خود را بدان منتسب می نمایند، غیر از شریعت واقعی است که پیامبر و علمای راستین آن را بیان داشته اند. در حقیقت صدور این فتوا و عملکرد طالبان نشان داد که آنان بنام خدا، با دستورات خدا که از طریق پیامبر و علمای راستین برای مردم گفته شده است به جنگ برخواسته است. حقیقت دین و شریعتی که حضرت محمد(ص) برای بشر عرضه داشت بر آگاهی و دانش و خرد استوار است. چنانچه دستور داده شده که دانش را بجویید حتا اگر نزد غیر مسلمانان باشد؛ یا اینکه فراگرفتن علم و دانش بر هر مسلمانی واجب دانسته شده است.
بنابراین مجموع طرز نگرش و پندار طالبان، بویژه با صدور فتوای اخیر نشان میدهد که طالبان و حامیان آنان، دشمنی آشتیناپذیری با علم و دانش دارند. آنان خفاشهایی را میمانند که قادر به دیدن روشنایی نیستند. همچنین صدور این فتوا بار دیگر این توهم را باطل نمود که طالبان طی سالهای اخیر تغییر نموده اند. فهم و برداشتی که از این فتوای غیر شرعی می توان بدست آورد اینست که طالبان برادران ناراضی نیستند، طالبان عناصر غیرقابل تغییراند، ماهیت آنان شرارت و خشونت است. تناسب آنان با زندگی امروزین بشر و شرایط جدید سیاسی و اجتماعی افغانستان غیرقابل سازش است. طالبان لشکر تباهی و جهل اند که عزم نابودی تمدن بشری را دارند و برای انکار دستورات و فرامین آشکار خداوندی برخواسته اند که خداوند در آن سعادت و خوش بختی بشر را قرار داده است.
هم چنین صدور این فتوا از سوی ملاهای پاکستانی و گردن نهادن ملاعمر و عناصر طرفدار وی بر این فتوا باردیگر آشکار ساخت که طالبان نیرویی افغانی و مستقل نیستند که دارای اهداف وطنی باشند. طالبان عناصری مزدور و دست پرورده هستند که برای تباهی کشور تربیت شده اند. طالبان فاقد اراده و اندیشه ملی اند. باو و عمل آنان همانند سیستم های کنترل کننده، توسط سازمان های استخباراتی و حلقه های معین از عناصر ارتجاعی و متحجر کنترل می گردد. بنابراین سیاست ها و برنامه هایی که امروز بنام روند گفتگو و صلح با طالبان و مخالفان جریان دارد تلاش های عبث و از دست دادن فرصتها چیزی بیش نیست؛ یا اینکه در پشت این روند ها نیز انگیزه ها و اهداف غیر صلح طلبانه نهفته باشد. اما باور کامل بر این است که بنابه دلایل یاد شده، دروازه گفتگو و صلح با طالبان کاملا مسدود است. بنابراین بهتر آن است که حکومت بجای تلاش و هزینه کردن برای گفتگو با طالبان به تقویت و اصلاح اداره و امنیت بکوشد. حکومت بایستی به روند امتیازدادن های بیهوده پایان بخشیده و هزینه آن امتیازها را بسود مردم بکار اندازد. حکومت باید درک نماید که انگشت نهادن و یا امید بستن به انگیزه های قومی و زبانی نیز سبب تغییر در موضع انعطاف ناپذیر طالبان نخواهد شد. طالبان هرگز مدرن نخواهند شد و هیچگاهی نظام سیاسی کشور را نخواهند پذیرفت و بطور قطع انگیزه و اراده دلسوزانه برای کشور در آنان وجود ندارد.
سخن آخر اینست که دولتمردان بایست برای جبران نمودن مقبولیت از دست دادن در افکارعمومی و به حاشیه راندن نیروهای سیاسی و مدنی و انزوای کشور در افکارجهانیان، بجای هزینه گذاشتن و چشم امیدبستن بیهوده به گفتگو و سازش با طالبان، در نگرش و روش خود تجدید نظر نموده و در شرایط تاریخی کنونی مسیر سیاست و اداره کشور را به مجرای واقعی و سازنده آن هدایت نمایند.
عنوان یادشده معطوف به رویدادها وتحولات معاصرافغانستان است. براین مبنی : فصل نخست ،دوره کوتاه زمامداری امان الله خان می باشد که دراین دوره افغانستان باجهان متمدن ارتباط نزدیک تربرقرارساخت وآغازروند تجددگرایی محسوب می گردد. فصل دوم از بعدازسقوط امان الله خان تا پایان کودتای سردارمحمدداود که دوره سلطه سلسله های خاندانی وحاکمیت حکومت های موروثی بود. فصل سوم ازآغازروی کارآمدن حزب دموکراتیک خلق وپس ازآن استقرارحکومت مجاهدین وسپس حاکمیت طالبان که دراین دوره کشوردست خوش بحران وآشوب گردیده ووجه مشترک شان فقدان یک حاکمیت مشروع وباثبات می باشد. ازویژگی دیگراین نوع زمامداری متکی برنوعی ایدئولوژی خاص ضددینی ودینی وافراط گرایی می باشد. فصل چهارم با وقوع حادثه یازده سپتامبر2001 که مصادف باسقوط طالبان بوده وپس ازآن نوع دیگری ازنظام سیاسی درافغانستان استقراریافت که بعنوان دوره " دموکراسی " یادمی شود. اینک مادرفصل چهارم ازحیات سیاسی خود بسرمی بریم . دراین دوره باهمه بی قوارگی آن یک ویژگی وجودداردکه دردوره های دیگروجودنداشت وآن آزادی نسبی که برای آزادی بیان ورسانه ها وآزادی سیاسی واجتماعی می باشد. هرچندکه مدت اندکی ازاین فصل می گذرد ،ومعلوم نیست که حاکمیت تاکی وچه وقت به این آزادی تعهدوپای بندی نشان دهد ، امایک نکته واضح است که دراین دوره تاریخی فرصت ها وزمینه های مناسب تری نسبت بگذشته وجوددارد که نیروهای فکری وسیاسی واجتماعی باآگاهی بخشی وتلاش مجدانه وپیگیر،قادرخواهندشد این فصل تاریخی را ، سرفصل افغانستان جدید قراردهند. هدف عمده دراین وبلاگ نیزآنست که براساس حقوق شهروندی وآنچه که درقانون اساسی کشورذکرگردیده ،دراین راستاتلاش صورت گرفته وباورداشت های خودرا ازاین طریق باهموطنان فرهیخته به میان نهاده ازنقدونظروپیشنهادات شان درجهت رفع نقایص وکمبود وارتقای رشدفکری بهره ببرم. به امید همراهی وهم نظری فرهیختگان هم وطن . منتظرانتقادات ، پیشنهادات ونظریات نیک وسالم تان هستم. «مدیریت وبلاگ فصل چهارم »