پاکستان ژاندارم قابل اعتمادامریکا
پاکستان ژاندارم قابل اعتمادامریکا
هفته گذشته وزیر دفاع ایالات متحده امریکا برای گفتگو با مقامهای ارشد سیاسی و نظامی پاکستان به اسلام آباد سفر نمود. گفته میشود که هدف این سفر بحث و گفتگو درباره مبارزه با هراس افگنی و وادار ساختن پاکستان برای تشدید این مبارزه بوده است. دراین باره نقل قولهای بسیاری از سوی وزیردفاع ایالات متحده امریکا در مورد تحت فشار گذاشتن پاکستانیها به میان آمده است. در این خصوص مقامهای افغانستان و رسانههای کشور ضمن استقبال از موضوع، امیدواریها و خوش بینیهای زایدالوصفی را درباره ایجاد فاصله میان اسلام آباد و واشنگتن از خود نشان دادند. اما چنین به نظر میرسد که واکنش مقامها و برخی از رسانههای کشور در این خصوص زیاد با واقعیت جاری همخوانی ندارد. در کلیت موضوع، جای تردید نیست که پاکستان مرکز و خوابگاه هراس افگنان در منطقه است. هراس افگنانی که نه تنها افغانستان، بل سایر کشورهای منطقه را نیز دچار ناامنی و تنش گردانیده اند. اساسا یکی از استراتژیهای تغییر ناپذیر پاکستانیها تراشیدن دشمن فرضی در بیرون از مرزهایش است. چون شرط بقای پاکستان در بحران آفرینی است. چنانچه روزی منطقه از امنیت و ثبات برخوردار گردد، آن روز در واقع روز مرگ پاکستان خواهد بود. پاکستان بدون دشمنی با افغانستان یا هند یا هر کشور دیگری قادر نخواهد بود که به بقا خود ادامه دهد. پاکستان مولود استعمار و زایده تخم نفاقی است که استعمار انگلیس در منطقه برجای گذاشته است. از سوی دیگر قدرتهای فرامرزی، بخصوص امریکا و انگلیس جهت پیش بردمنافع خویش در منطقه نیازمند به یک همپیمان قابل اعتماد و دایمی میباشند. پاکستانیها از آغاز موجودیت خود تاکنون ثابت نموده اند که میتوانند ژاندارم قابل اعتماد باشند. تجارب و مهارتهای که در این زمینه کسب نموده اند آنان را قادر ساخته است که در دهلیزهای سیاست واشنگتن و لندن صاحب نفوذ و اعتبار گردند.
بنابراین آنچه از اظهارات اخیر وزیردفاع امریکا نسبت به تحت فشارگذاشتن پاکستان در رسانهها نقل قول گردیده است، در واقعیت امر یک مانور سیاسی بیش نیست. حداقل تجاربی که تاکنون بدست آمده است میتواند اعتبار و معیار این باور باشد. زیرا این برای نخستین بار نیست که پاکستانیها به بهانه عدم جدیت در امرمبارزه با هراس افگنی مورد انتقاد تند سیاستمداران امریکایی قرار گرفته اند؛ در سالهای پیش پاکستان باربار از سوی امریکا بخاطر عدم قاطعیت در امر مبارزه با هراس افگنی تهدید به تحریم و قطع کمکهای مالی و نظامی گردیده بود. اما نتیجه چه شد؟ البته این به معنای مطلق نگری نیست. زیرا در سیاست عملی امر مطلق وجود ندارد. تا زمانیکه نقطه مشترک و همسویی منافع وجود داشته باشد این وضعیت پایدار خواهد ماند.
به همین خاطر باید گفت پیامد سفراخیر وزیر دفاع امریکا به پاکستان بازهم همان سناریوی تکراری گذشته است. در این مورد بهتر است از زبان خود جیمز ماتیس وزیردفاع امریکا بشنویم:"پاکستان در مبارزه با هراسافگنی پیشرفتهایی داشته است، اما به اقدامات بیشتر آن کشور نیاز است." وی قبل از رفتنش به اسلامآباد به صدای امریکا گفته بود: که در سفر به پاکستان در نظر ندارد تا آن کشور را "تنبیه" کند، بلکه انتظار دارد تا اسلامآباد به تعهدات خود در مبارزه با هراس افگنی، پایبند بماند.
این در حالی است که مقامهای پاکستانی انتقادهای وارده را رد نموده و مدعی اند که پاکستان در امرمبارزه با هراس افگنی بیشترین تلاش خود را بخرج داده است. شاهد خاقان عباسی نخستوزیر پاکستان در دیدارش با وزیر دفاع امریکا مدعی شد که پاکستان در جنگ برضدهراس افگنی متعهد است و هیچ کسی بیش از پاکستان، طرفدار تامین صلح در افغانستان نیست.
آگاهان سیاسی با درنظرداشت اظهارات اخیر وزیر دفاع امریکا بدین باوراند که امریکا در برابر پاکستان کم آورده است؛ و بدین خاطر نیز سیاستها و انتقادات تند ایالات متحده امریکا در برابر پاکستان نسبت به سه ماه پیش منعطفتر شده و این نشان میدهد که واشنگتن در محاسبات خود روی اسلامآباد دقیق نبوده است.
بنابراین نتیجه ای که باید از این بازیهای پیچیده گرفت آنست که مقامهای افغانستان بجای امید بستن واهی به ایجاد فاصله میان واشنگتن و اسلام آباد و یا دل خوش بودن به سیاستها و انتقادات تند امریکاییها نسبت به پاکستان، مواضع و جایگاه دیپلماسی خود را قوی سازند. هرگاه حکومت افغانستان قادر نگردد که اعتبار از دست رفته ملی خود را در افکارعمومی کشور بدست آورد، هرگز در پیشبرد سیاستهای خارجی خویش، بخصوص در زمینه جلب همکاریهای بیشتر بینالمللی و منطقه ای برای تأمین امنیت و ثبات موفقیتی بدست نخواهد آورد. درک این موضوع با توجه به تجارب سالهای پیشین باید بسیار آسان باشد.
(نشرشده درهفته نامه اقتدارملی 18/9/1396)
عنوان یادشده معطوف به رویدادها وتحولات معاصرافغانستان است. براین مبنی : فصل نخست ،دوره کوتاه زمامداری امان الله خان می باشد که دراین دوره افغانستان باجهان متمدن ارتباط نزدیک تربرقرارساخت وآغازروند تجددگرایی محسوب می گردد. فصل دوم از بعدازسقوط امان الله خان تا پایان کودتای سردارمحمدداود که دوره سلطه سلسله های خاندانی وحاکمیت حکومت های موروثی بود. فصل سوم ازآغازروی کارآمدن حزب دموکراتیک خلق وپس ازآن استقرارحکومت مجاهدین وسپس حاکمیت طالبان که دراین دوره کشوردست خوش بحران وآشوب گردیده ووجه مشترک شان فقدان یک حاکمیت مشروع وباثبات می باشد. ازویژگی دیگراین نوع زمامداری متکی برنوعی ایدئولوژی خاص ضددینی ودینی وافراط گرایی می باشد. فصل چهارم با وقوع حادثه یازده سپتامبر2001 که مصادف باسقوط طالبان بوده وپس ازآن نوع دیگری ازنظام سیاسی درافغانستان استقراریافت که بعنوان دوره " دموکراسی " یادمی شود. اینک مادرفصل چهارم ازحیات سیاسی خود بسرمی بریم . دراین دوره باهمه بی قوارگی آن یک ویژگی وجودداردکه دردوره های دیگروجودنداشت وآن آزادی نسبی که برای آزادی بیان ورسانه ها وآزادی سیاسی واجتماعی می باشد. هرچندکه مدت اندکی ازاین فصل می گذرد ،ومعلوم نیست که حاکمیت تاکی وچه وقت به این آزادی تعهدوپای بندی نشان دهد ، امایک نکته واضح است که دراین دوره تاریخی فرصت ها وزمینه های مناسب تری نسبت بگذشته وجوددارد که نیروهای فکری وسیاسی واجتماعی باآگاهی بخشی وتلاش مجدانه وپیگیر،قادرخواهندشد این فصل تاریخی را ، سرفصل افغانستان جدید قراردهند. هدف عمده دراین وبلاگ نیزآنست که براساس حقوق شهروندی وآنچه که درقانون اساسی کشورذکرگردیده ،دراین راستاتلاش صورت گرفته وباورداشت های خودرا ازاین طریق باهموطنان فرهیخته به میان نهاده ازنقدونظروپیشنهادات شان درجهت رفع نقایص وکمبود وارتقای رشدفکری بهره ببرم. به امید همراهی وهم نظری فرهیختگان هم وطن . منتظرانتقادات ، پیشنهادات ونظریات نیک وسالم تان هستم. «مدیریت وبلاگ فصل چهارم »