راه شهیدمسعود؛ ترک عافیت طلبی و همت بلند داشتن!
راه شهیدمسعود؛ ترک عافیت طلبی و همت بلند داشتن!
سالروز شهادت احمدشاه مسعود، در تاریخ معاصر کشور بعنوان روزشهید نام گرفته است. روزشهید در واقع گرامیداشت از مبارزات و فداکاریهای فرزندان راستین کشور است که برای آزادی و عدالت مبارزه نمودند و جان خود را نثار کردند. بدون تردید احمدشاه مسعود، بعنوان یکی از چهرههای شاخص و فرزندان فداکار این مردم و خطه در زمره کسانی قرار میگیرد که زندگی و بودن خود را وقف مبارزه در راه آزادی و عدالت نموده است. به همین جهت تجلیل از روزشهید یا گرامیداشت از شهیداحمدشاه مسعود، در واقع تجلیل از مبارزه و مقاومت و فداکاری های مردم میباشد.
اینک که بیش از یک دهه از شهادت احمد شاه مسعود سپری میشود هنوز خاطرات و آرمانهای او برای مردم ما زنده است. شهید احمدشاه مسعود بعنوان یک مبارز خستگی ناپذیر و دارای انگیزه قوی مبارزاتی از ویژگیهای خاص و ممتازی برخوردار بود که او را در جمع هم گنان او متمایز و برجسته میساخت. واقعیت آن است که یاد آوری این ویژگیها در یک نبشته کوتاه روزنامه ای مقدور نبوده و نیاز به فرصت و زمینه ای فراختردارد. در این نبشته فقط به سه ویژگی اساسی شهید احمدشاه مسعود، که می تواند برای نسل امروز ما نیز الهام بخش باشد اشاره میگردد.
یکی از ویژگی های بارز شخصیتی احمدشاه مسعود این بود که وی فردی مبارز و صاحب نقش در تاریخ و تحولات معاصر کشور بود. بدون شک نقش احمدشاه مسعود در تحولات کشور، از هر موضع و دیدگاهی که مورد تحلیل قرار گیرد ، انکار ناشدنی است. همانگونه که گفته شد شهید احمدشاه مسعود از انگیزه و اراده قوی مبارزاتی برای آزادی و عدالت برخوردار بود. برخورداری از چنین انگیزه ای سبب گردید که وی در مجموع تحولات کشور نقش اساسی و محوری داشته باشد. بسیاری از تحولات دوران جهاد، حاکمیت مجاهدین، دوران مقاومت همراه و همردیف با نام و نقش شهیداحمدشاه مسعود میباشد. توضیح اینکه تحلیل و ارزیابی آن تحولات بدون درنظر گرفتن نقش احمدشاه احمدمسعود، تحلیل و ارزیابی دقیقی نخواهد بود. باید افزود که ایفای چنین نقشی بدین مهمی بدون فراز و نشیب هم نمی توانست باشد که پرداختن به آن فصل جداگانه را میطلبد.
ویژگی دیگر احمدشاه مسعود روحیه استقلال طلبی او بود. او نه تنها در دوران جهاد بلکه در دوران مقاومت نیز بر موضوع استقلال کشور تاکید داشت. یکی از اهداف اساسی مبارزات وی دست یابی کشور به استقلال سیاسی بود که مردم افغانستان بتوانند بدون تحمیل اراده بیرونی مقدرات خود را رقم زنند. وی با توجه به تجارب و مشاهداتی که داشت بخوبی دریافته بود که دست اندازیهای بیرونی، بویژه از طرف همسایه جنوبی یعنی پاکستان، سبب بروز بحران و ناامنی در کشور گردیده است. وی به فراست دریافته بود که آی اس آی پاکستان نقش بسیار عمده ای در بروز جنگ های داخلی و نیز برافروختن آتش بحران در کشور دارد. به سبب پچیدگی این دست اندازیها و علل و زمینههای دیگر به صراحت بیان داشته بود تا زمانی که دست حکومت پاکستان از دخالت در امور افغانستان قطع نگردد و جلو آن گرفته نشود، هرگز آب خوش از گلوی مردم ما پایین نخواهد رفت. پاکستان از هر طریق ممکن و با هر نیرنگ و استفاده از هر عنصر و نیرویی تلاش خواهد کرد که نگذارد تا افغانستان به ثبات دایمی و دولت مقتدر دست پیدا کند. ادامه دست اندازیهای پاکستان تاکنون این تحلیل و ارزیابی دقیق شهیداحمدشاه مسعود را به اثبات رسانید. متاسفانه دخالت عوامل آی اس آی پاکستان به مرحله ای رسیده است که بر ارگ ریاست جمهوری و سیاست های برآمده از آن نیز سایه انداخته است.
در ادامه این تحلیل و برداشت شهیداحمدشاه مسعود، موضوع طالبان نیز در دیدگاه احمدشاه مسعود کاملا روشن و مشخص بود. درک دقیق مسعود از طالبان و اینکه آنان فقط جاده صاف کن و وسیله استخبارات بیگانگان هستند، سبب گردید که وی با انگیزه و اراده قوی و باورمندی کامل جبهه مقاومت را در برابر تهاجم لشکر جهل و تباهی و حامیان بیرونی آن، از مجموع نیروهای ملی بوجود آورد. نقش بارز و درخشان احمدشاه مسعود در دوران مقاومت برضد طالبان و عوامل آی اس آی از آن چنان درخشندگی و برتری برخوردار است که فارغ از هرگونه توصیف و توضیح میباشد. احمدشاه مسعود بخوبی دریافته بود که طالبان یک پروژه کلانی است که توسط عوامل منطقه ای و بین المللی برای اهداف بلند مدت در منطقه و کشورتنظیم گردیده است. داعیه اجرای شریعت یک شعار و مستمسک دروغین و فریبنده ای بود که طالبان برای گمراه ساختن و خوش بین ساختن مردم افغانستان. احمدشاه مسعود در طول سالهای مقاومت و نبرد با طالبان و تروریزم، با وجود همه مسایل و بدبینیهای که وجود داشت از هر فرصت و زمانی استفاده نمود تا سعی نماید که از طریق گفتگو و تفهیم واقعیتهای کشور، طالبان را از وابستگی به بیگانه و همدستی با تروریزم و تداوم کشتار و جنگ به سوی صلح و تفاهم بکشاند. اما متاسفانه همهی این تلاشها بدون نتیجه ماند. وی حتا کوشید که تا جامعه ی بین المللی و سازمان ملل متحد را نیز از خطر طالبان و تروریزم و دست داشتن استخبارات پاکستان در این مسایل آگاه سازد و از آنان برای قطع دخالت و تجاوز به افغانستان کمک خواست. تحلیل هایی که بعد از شهادت وی بواقعیت بدل گشت.
تعادل و میانه روی فکری و سیاسی از خصوصیات مثبت و برجسته دیگر احمدشاه مسعود بشمار میرود. وی با آنکه عضو یک حزب سیاسی با گرایشهای اسلامی بود، اما هرگز از اسلام تفسیری افراطی و سلفی نداشت. او در باور فکری و سیاسی انسانی متعادل و میانه رو بود. شاید همین ویژگی و خصوصیت فکری و سیاسی او بود که عناصر افراطی و سلفی وی را تحمل نتوانسته و سرانجام دست به ترور و شهادت وی زدند. در منظومه فکری احمدشاه مسعود اندیشه دینی با واقعیتهای زمانه و ضرورت های آن کاملا آشنا بوده و یک تعامل منطقی و گفتگوی سازنده را میگشود.
پس از شهادت آن مبارز وارسته البته کسانی زیادی ادعای همسنگری و همرزمی او را نمودند و خود را متعهد به افکار و ادامه دهنده راه آن شهید قلمداد کردند. اما متاسفانه گذر زمان و آزمون های پیش روی نشان داد که آنان تعهد و ادامه راه شهید را به قدرت و ثروت و رفاه طلبی و فراموشی آرمانهای مبارزه بسادگی معامله نمودند. آنان نه تنها این همه ارزش و الگو را به معامله گرفتند بلکه مانع و ابزاری شدند در دست قدرت طلبان و تمامیت خواهان برای تحقق عدالت و تفاهم سراسری در جامعه.
در شرایط کنونی با گذشت بیش از یک دهه از شهادت شهید احمدشاه مسعود و استقرار نظام جدید سیاسی در کشور، هنوز آتش فتنهها خاموش نگردیده و دامنه بحران هر روز بیشتر و بیشتر در چهار سوی کشور دامن میگستراند، شرط اساسی نجات کشور آنست که به الگوهای مثبت و سازنده افکار ور اه شهید احمدشاه مسعود و همه شهدای گرانقدر مردم افغانستان مراجعه نموده و از کیش شخصیت پرستی و روحیه قدرت طلبی و ثروت اندوزی و عافیت گرایی و معامله گری خود را دور سازیم.
عنوان یادشده معطوف به رویدادها وتحولات معاصرافغانستان است. براین مبنی : فصل نخست ،دوره کوتاه زمامداری امان الله خان می باشد که دراین دوره افغانستان باجهان متمدن ارتباط نزدیک تربرقرارساخت وآغازروند تجددگرایی محسوب می گردد. فصل دوم از بعدازسقوط امان الله خان تا پایان کودتای سردارمحمدداود که دوره سلطه سلسله های خاندانی وحاکمیت حکومت های موروثی بود. فصل سوم ازآغازروی کارآمدن حزب دموکراتیک خلق وپس ازآن استقرارحکومت مجاهدین وسپس حاکمیت طالبان که دراین دوره کشوردست خوش بحران وآشوب گردیده ووجه مشترک شان فقدان یک حاکمیت مشروع وباثبات می باشد. ازویژگی دیگراین نوع زمامداری متکی برنوعی ایدئولوژی خاص ضددینی ودینی وافراط گرایی می باشد. فصل چهارم با وقوع حادثه یازده سپتامبر2001 که مصادف باسقوط طالبان بوده وپس ازآن نوع دیگری ازنظام سیاسی درافغانستان استقراریافت که بعنوان دوره " دموکراسی " یادمی شود. اینک مادرفصل چهارم ازحیات سیاسی خود بسرمی بریم . دراین دوره باهمه بی قوارگی آن یک ویژگی وجودداردکه دردوره های دیگروجودنداشت وآن آزادی نسبی که برای آزادی بیان ورسانه ها وآزادی سیاسی واجتماعی می باشد. هرچندکه مدت اندکی ازاین فصل می گذرد ،ومعلوم نیست که حاکمیت تاکی وچه وقت به این آزادی تعهدوپای بندی نشان دهد ، امایک نکته واضح است که دراین دوره تاریخی فرصت ها وزمینه های مناسب تری نسبت بگذشته وجوددارد که نیروهای فکری وسیاسی واجتماعی باآگاهی بخشی وتلاش مجدانه وپیگیر،قادرخواهندشد این فصل تاریخی را ، سرفصل افغانستان جدید قراردهند. هدف عمده دراین وبلاگ نیزآنست که براساس حقوق شهروندی وآنچه که درقانون اساسی کشورذکرگردیده ،دراین راستاتلاش صورت گرفته وباورداشت های خودرا ازاین طریق باهموطنان فرهیخته به میان نهاده ازنقدونظروپیشنهادات شان درجهت رفع نقایص وکمبود وارتقای رشدفکری بهره ببرم. به امید همراهی وهم نظری فرهیختگان هم وطن . منتظرانتقادات ، پیشنهادات ونظریات نیک وسالم تان هستم. «مدیریت وبلاگ فصل چهارم »