ابهام دربرگزاری انتخابات؛ بازی با سرنوشت مردم!

ابهام دربرگزاری انتخابات؛

بازی با سرنوشت مردم!

انتخابات یکی از بنیادهای اساسی نظام دموکراتیک و مهم ترین پروسه ملی دانسته می‌شود. اما با وجود تجارب شیرین و تلخ، اینک پس از تأخیرها و کوتاهی‌های بسیار و ناموجه در برگزاری انتخابات پارلمانی و شوراهای ولسوالی‌ها، نگرانی‌ها در مورد عدم اجرای این پروسه ملی، هرروز ابعاد پیچیده تر و جدی‌تری پیدا می‌نماید. این نگرانی‌ها تا بدانجا اوج و شدت یافته است که برخی برگزار نشدن انتخابات آینده پارلمانی را به مرز قطعیت تلقی می‌کنند. البته با توجه به تجارب سیاسی و دموکراتیکی که در انتخابات‌های گذشته –هرچند ناقص و همراه باکاستی‌ها- بدست آمد دور از انتظار نیست آنانی که تحقق انتخابات آزاد، سالم و شفاف را مغایر خواست‌ها و نیت‌های تمامیت خواهانه و خودکامانه خویش می‌دانند، از هیچ وسیله و بهانه ای برای مخدوش ساختن یا تعلیق و حتا تعطیلی آن فروگذار ننمایند. اما اگر به حافظه تاریخی و سیاسی خود اعتماد نموده و آن را دست‌آموز آینده خویش قرار دهیم باید گفت کار درست و صادقانه آنست که بجای دامن زدن به نگرانی‌های روانی جامعه و سنگ اندازی و بهانه پالیدن برای تعلیق یا تعطیلی انتخابات، همت و نیروی خود را برای تامین امنیت، اهتمام به ایجاد یک روش قابل اعتماد و ساختار مستحکم و ملی انتخاباتی و تشویق و انگیزه دادن برای مردم جهت حضور در انتخابات به کار اندازیم. تنها گزینه سالم و راه نجات ما از بحران و نابسامانی برگزاری انتخابات شفاف می‌باشد؛ هیچ‌گزینه ای سالم و دموکراتیک به غیر از برگزاری انتخابات شفاف وجود ندارد.

ادامه نوشته

"فساد" در ادعای مبارزه با فساد!

"فساد" در ادعای مبارزه با فساد!

18قوس/9دسامبر روزجهانی ضدفساد نام گرفته است. یکی از چالش‌های اساسی در جامعه و حکومت‌داری پدیده منفور و شوم "فساد" است. وقتی از فساد سخن گفته می‌شود شاید عده ای چنین تصور کنند که منظور "فساداخلاقی" است، یا "فسادمالی (رشوه)" می‌باشد. البته این موارد بخشی از فساد اند؛ دامنه فساد متاسفانه بسیار گسترده می‌باشد. به میزانی که پیشرفت و کنترل صورت می‌گیرد، روند فساد نیز پیچیده و گسترده‌تر می‌گردد. به هرروی به هر عمل غیرمعیاری و غیراخلاقی و غیرقانونی که بصورت علنی یا پنهانی انجام یابد می‌توان مفهوم "فساد" را بر آن اطلاق کرد. یعنی اگر کارمندی و رئیسی بدون عذر موجه و قانونی در انجام وظیفه و مسئولیت و پاسخ دهی به ارباب رجوع اندک سهل انگاری نماید در واقع به نوعی آلوده به فساد شده است. بنابراین مرزهای در مواردی بسیار پررنگ و مشخص است مانند قاچاق موادمخدر، گرفتن رشوه و فسادهای اخلاقی؛ زمانی نیز بسیار پنهان و نامرئی می‌باشد، مانند توجیه حکم قانون برای مقاصد خاص و سودجویانه.

ادامه نوشته

پاکستان ژاندارم قابل اعتمادامریکا

پاکستان ژاندارم قابل اعتمادامریکا

هفته گذشته وزیر دفاع ایالات متحده امریکا برای گفتگو با مقام‌های ارشد سیاسی و نظامی پاکستان به اسلام آباد سفر نمود. گفته می‌شود که هدف این سفر بحث و گفتگو درباره مبارزه با هراس افگنی و وادار ساختن پاکستان برای تشدید این مبارزه بوده است. دراین باره نقل قول‌های بسیاری از سوی وزیردفاع ایالات متحده امریکا در مورد تحت فشار گذاشتن پاکستانی‌ها به میان آمده است. در این خصوص مقام‌های افغانستان و رسانه‌های کشور ضمن استقبال از موضوع، امیدواری‌ها و خوش بینی‌های زایدالوصفی را درباره ایجاد فاصله میان اسلام آباد و واشنگتن از خود نشان دادند. اما چنین به نظر می‌رسد که واکنش مقام‌ها و برخی از رسانه‌های کشور در این خصوص زیاد با واقعیت جاری هم‌خوانی ندارد. در کلیت موضوع، جای تردید نیست که پاکستان مرکز و خوابگاه هراس افگنان در منطقه است. هراس افگنانی که نه تنها افغانستان، بل سایر کشورهای منطقه را نیز دچار ناامنی و تنش گردانیده اند. اساسا یکی از استراتژی‌های تغییر ناپذیر پاکستانی‌ها تراشیدن دشمن فرضی در بیرون از مرزهایش است. چون شرط بقای پاکستان در بحران آفرینی است. چنانچه روزی منطقه از امنیت و ثبات برخوردار گردد، آن روز در واقع روز مرگ پاکستان خواهد بود. پاکستان بدون دشمنی با افغانستان یا هند یا هر کشور دیگری قادر نخواهد بود که به بقا خود ادامه دهد. پاکستان مولود استعمار و زایده تخم نفاقی است که استعمار انگلیس در منطقه برجای گذاشته است. از سوی دیگر قدرت‌های فرامرزی، بخصوص امریکا و انگلیس جهت پیش بردمنافع خویش در منطقه نیازمند به یک هم‌پیمان قابل اعتماد و دایمی می‌باشند. پاکستانی‌ها از آغاز موجودیت خود تاکنون ثابت نموده اند که می‌توانند ژاندارم قابل اعتماد باشند. تجارب و مهارت‌های که در این زمینه کسب نموده اند آنان را قادر ساخته است که در دهلیزهای سیاست واشنگتن و لندن صاحب نفوذ و اعتبار گردند.

ادامه نوشته

"مبارزه با تروریزم"؛ خیمه شب‌بازی امریکا و پاکستان!

"مبارزه با تروریزم"؛

خیمه شب‌بازی امریکا و پاکستان!

هفته گذشته برای چندمین‌بار پس از تهاجم قوای بین‌المللی بر افغانستان و سرنگون ساختن حاکمیت سیاه طالبانی، که مقام‌های ارشد نیروهای خارجی هریک مدعی بودند که موضوع "مبارزه با تروریزم" و "مجازات رهبران تروریست"ها و قطع حمایت خارجی از آنان در اولویت ماموریت بین‌المللی ما قرار دارد؛ بار یگر یک مقام ارشد حمایت قاطع یا ناتو اعلام داشته است که رهبران سیاسی گروه طالبان در پاکستان مستقر اند و سران تکتیکی این گروه در افغانستان فعالیت دارند. جنرال جان نیکلسون، فرمانده نظامیان امریکایی و ناتو در افغانستان، هفته گذشته در یک کنفرانس ویدیویی در کابل مدعی شد که تروریست‌ها از آن سوی خط دیورند به افغانستان می‌آیند و پس از عملیات نظامیان پاکستانی شمار زیاد این افراد از پاکستان به افغانستان آمده و برخی از آنان با گروه داعش یک‌جا شده‌اند.

ادامه نوشته

مبارزه با موادمخدر، از ادعا تا واقعیت؟

مبارزه با موادمخدر،

از ادعا تا واقعیت؟

هفته گذشته خبرگزاری‌ها اعلام داشتند که ریاست جمهوری اعلام کرده است که عملیات نابودی مراکز تولید و پروسس مواد مخدر را در هم‌کاری با نیروهای امریکایی، آغاز کرده است. در ادامه این گزارش آمده است که نیروهای هوایی کشور و نیروهای امریکایی نخستین عملیات نابودی مراکز تولید و پروسس مواد مخدر را یکشنبه شب هفته پیش در ولایت هلمند در جنوب کشور راه اندازی نموده اند. ادعا گردیده است که در این عملیات هشت مرکز تولید و پروسس مواد مخدر هدف قرار گرفته و نابود شده اند.

هم چنین ارگ ریاست جمهوری گفته است که تولید و پروسس مواد مخدر یکی از منابع عمده تمویل جنگ و تروریزم است و حکومت تصمیم گرفته که تا همه مراکز پروسس و تجارت مواد مخدر را در کشور، از بین ببرد.

از جانب دیگر مرکز اطلاعات و رسانه‌های حکومت نیز ویدیوهایی را از آغاز عملیات به نشر سپرده است که بمباران مراکز تولید و پروسس مواد مخدر را به نمایش می‌گذارد. مقام‌های ارشد کشور در این رابطه اعلام داشته اند که در سال 2017 میلادی برنامه محو مواد مخدر در 14 ولایت کشور راه اندازی شده و پولیس مبارزه با مواد مخدر با حمایت نیروهای هوایی کشور، 2343 عملیات مبارزه با مواد مخدر را راه اندازی کرده اند.

ادامه نوشته

اینجا گورستان "انسانیت" است!

اینجا گورستان "انسانیت" است!

حاجتی نیست به پرسش که چه نام است اینجا

جهل را مسند و بر فقر مقام است اینجا

(مرحوم سیداسماعیل بلخی)

مرگ جانکاه زهرا خاوری دانشجوی دانشکده‌ دام‌داری (وترنری) دانشگاه کابل، یکی از صدها حادثه غم انگیز و سرنوشت شوم انسان‌های اسیر و گرفتار در این جغرافیای ستم و بی عدالتی، جهل و انسانیت گریز است. صفحه به صفحه تاریخ سیاسی و اجتماعی این جغرافیا در دوره‌های مختلف، حتا در سال‌های اخیر که از آن به عنوان دوران طلایی و دموکراسی و حقوق بشری یادمی‌شود از جنایت‌ها و حق کشی‌ها و انسان کشی‌هایی روایت می‌کند که با شنیدن آن هر فردی، بخصوص آن‌که متولی امور و زمامدار جامعه است، اگر از دیدن و شنیدن این درد و اندوه بمیرد، نباید شگفت زده شد-چیزی که سوگمندانه در قاموس فرهنگ و جامعه و سیاست کنونی کشور ما هرگز جایی و مفهومی ندارد-. در این میان زنان و دختران جامعه افغانی مظلوم‌ترین قربانیانی هستند که هدف نخستین لبه تیز چنین جنایت‌ها و حق کشی‌ها و انسان ستیزی‌ها قرار گرفته اند. از سوی دیگر وقوع این حادثه تأثر انگیز و وقایع مشابه آن وجدان جامعه را تکان داد؛ اما با تأسف باید گفت که این تکانه‌ها بسیار سطحی و گذرا است. همانطور که در موارد مشابه و فجایع دیگر که در گذشته‌ها رخ دادند؛ پس از یک شوک اولیه همه چیز به حالت اولیه خود برگشته و به فراموشی سپرده شدند. چرا؟ برخی در ریشه یابی چنین حالتی به فرد یا افراد اشاره دارند که عامل و سبب چنین اتفاقات و فجایع گردیده اند. بطور مشخص در مورد مسئله زهرا خاوری سخت‌گیری و بهانه جویی‌های استادش را عامل مرگ وی می‌دانند. البته نوع رفتار و تصمیم گیری و برخورد فرد یا افراد بخصوص در موقف تصمیم گیری درباره برخی رویدادها و اتفاق‌ها انکار ناپذیر است. کسانی که در چنین موقعیتی قرار داشته باشند، در رسیدگی به قضایا چنین نباید از نظر دور نگهداشته شوند. اما واقعیت این است که این تمام قضیه و داستان نیست. با تشخیص دادن عامل جرم و قضیه شاید بخشی از حق یا حقوق ادا شود و یا برای بازماندگان قربانی و یا ضرردیدگان تسکین ایجاد شود-که در جای خودش از منظر قضایی و عدلی بایسته است- ولی مسئله مهم این است که دامنه قضیه و اتفاقات ناگوار خاتمه نمی‌یابد. عده ای دیگر در مورد علل چنین اتفاقاتی ناگوار و گسترش جنایت و بی‌عدالتی، دستگاه حاکمه، بخصوص دستگاه‌های عدلی و قضایی را مقصر دانسته و بدین باور هستند که ناکارآمدی و عدم احساس مسئولیت و نبود قاطعیت نهادهای یاد شده سبب گردیده است که مجرمین جرأت یافته و بدون هراس قانون را نقض کرده و به جنایات بیشتر دست زنند؛ هم چنین ضعف دستگاه حاکمه و فقدان حاکمیت قانون و نبود عدالت و انصاف در نهادهای عدلی و قضایی موجب گسترش و نهادینه شدن زمینه ذهنی قانون شکنی و حق کشی در جامعه و ساختارهای آن می‌شود. بنابراین برای پیشگیری و یا خاتمه دادن به چنان وضعیتی دستگاه‌های حاکمه و بویژه نهادهای عدلی و قضایی بایست با قاطعیت در پی‌حاکمیت قانون و اجرای عدالت و مجازات مجرمین باشند. چون اساسا فلسفه دولت و حکومت و نهادهای عدلی و قضایی تأمین امنیت، حاکمیت قانون و نظم، مبارزه با فساد، اجرای عدالت و...می‌باشد. ولی در اینجا پرسش مهم‌تری پیش می‌آید که وقتی ما دولت و حکومت، دستگاه‌های عدلی و قضایی و نهادهای امنیتی داریم، چرا میزان جرم و جنایت، حق کشی و بی‌عدالتی روزبروز در حال افزایش است؟ چرا طبقه حاکمه در سطوح و رده‌های مختلف در باب قانون‌مداری و اجرای عدالت زیبا سخن می‌گویند اما در عرصه عمل کمیت شان لنگ است؟ از این نقطه به بعد است که مسایل بنیادی‌تر که در واقع زیر ساخت‌های یک جامعه و نظام سیاسی را شکل می‌دهد و محتوا می‌بخشد مطرح می‌شود. حقیقت تلخ آنست که جامعه‌های عقب مانده و بویژه بحران زده و پس از جنگ به دليل فروپاشي ارزش‌ها و سنت‌ها كه تعيين كننده و كنترل كننده رفتارهاي جمعي و فردي محسوب مي‌شوند و نيز به علت گسيختن شيرازه و ساختار جامعه و نظام سياسي كه مناسبات و روابط افراد جامعه را با يكديگر و با زمامداران تنظيم مي‌نمايد دچار آفت‌هاي گوناگون و گسترده مي‌گردد. به همین جهت انحطاطي كه اكنون دامنگير جامعه ما گرديده است نتيجه واضح و آشكار سقوط معيارها و ارزش‌هاي ديني و انساني مي‌باشد. جامعه ما اكنون كمتر به زيست جمعي انساني شبيه است، بلكه در آيينه آن بیشتر رفتارهاي منزجركننده، غيرارادي و غريزي، خشونت آميز و اجبارانه را مي‌توان مشاهده كرد كه جز با معيارهاي رفتاری جهان حيواني نمي‌توان آن را ارزيابي و مقايسه نمود؛ وضعیتی که شرم‌گینانه باید گفت افغانستان را به گورستان "انسانیت" بدل ساخته است. به تعبیر دقیق‌تر در این ستم‌ها و جنایت‌ها افراد و حاکمیت‌ها فقط عامل یک نگرش ضدانسانی و منحط بوده اند. نگرشی که در ساختار نظام سیاسی، اجتماعی و نظام آموزشی و علمی کشور نهادینه شده است. در طی سال‌های گذشته باربار عزت و کرامت دانشجویان، بخصوص دانشجویان دختر مورد هتک قرار گرفته است؛ هزاران گزارش وجود دارد که تجاوز و حرمت شکنی نسبت به زن/مرد یا دختر/پسر در بین جامعه یا خانواده، مدارس دینی یا مکاتب دولتی و خصوصی، وزارت خانه‌ها یا دانشگاه‌ها، ادارات و...صورت گرفته است! اما هیچ مقام حکومتی یا مجری عدالت و حتا خود جامعه پس از شوک اولیه، برای رسیدگی و پایان بخشیدن به چنین جرایمی وارد اقدام نشده اند. در واقع همه به نوعی با جنایت و قساوت عادت کرده اند و گویا آن را بخشی از رویه زندگی می‌پندارند. بنابراین تا زمانی که "انسانیت" در نگرش و روش این جامعه و نظام، جایگاه واقعی خود را کمایی نکند؛ همانطور که مرگ جانسوز زهرا اولین قربانی نبوده است، آخرین قربانی هم نخواهد بود. همانطور که تاکنون همه ارزش‌های دینی و دموکراتیک و حقوق شهروندی شعارهای بی‌محتوا و فریبنده بوده است، از این به بعد هم خواهد بود. ما اگر می‌خواهیم از این چنبره جنایت و خیانت و ننگ رهایی یابیم باید برای تغییر در نگرش‌های خود مبارزه نماییم. برای پاک کردن نشانه‌های ننگ و شرم و داشتن آینده انسانی لازم است که ساختارهای اجتماعی و سیاسی، دستگاه‌های عدلی و قضایی، نهادهای آموزشی و تربیتی را با جوهره و معیارهای حقوق بشری و انسانی عیار سازیم. در غیراین صورت بی‌عدالتی، تبعیض، برتری خواهی، دیکتاتوری و حق کشی در سطوح گوناگون و طبقات مختلف و در سراسر کشور هم‌چنان گریبانگیر امروز و فردای ما خواهد بود!

ادامه نوشته