مبارزه با معلول، روش ناکارآمد!
مبارزه با معلول، روش ناکارآمد!
حیات جمعی، بویژه در عصر امروز نیازمند راهکارهای واقع بینانه است تا بتوان راههای بهتر و معقولانهتری را جهت بهبود بخشیدن به وضعیت زندگی ارائه نمود. یکی از وجوه ارائه راهکار در مواجه با چالشها در این است که برای انجام هر اقدامی بایستی زمینهها، علل و دلایل آن مورد بررسی قرارگیرد. راز و رمز موفقیت آن دسته از کشورهایی که قادر گردیده اند بر مشکلات و چالشها یا بخشی از آن غلبه یابند در این است که با مسایل و پدیدههای موجود بصورت ریشهای مواجه شده اند. دقیقا در نقطه مقابل آن، عقب ماندگی و چرخیدن بر پاشنه آشیل چالشها و عقب ماندگیها در بسیاری از کشورهای انکشاف نیافته در این است که بجای مبارزه با " علت " و یا، یافتن " دلایل " به " معلول "ها و " مدلول "ها پرداخته اند.
با تأسف جامعه ما از زمره آن دسته از جوامع و کشورهایی است که سالها است بر پاشنه آشیل عقب ماندگی و درگیر بودن با مشکلات و چالشهای متعدد، پایان ناپذیر و روز افزون، چرخیده است. این میراثی است که نسل اندر نسل و از دورههای متعدد تاریخی به میراث مانده است. ذهنیت اجتماعی و تاریخی ما همیشه این بوده و هم اکنون نیز چنین است که نگرش و باورهای ما بسیار سطحی است. قضایای مثبت یا منفی را بصورت ساده انگارانه برخورد مینماییم. مثلا با یک تحلیل بیاساس، تمام علل و عوامل عقب ماندگی،فقدان امنیت، نابهنجاریهای اجتماعی، عدم توسعه و پیشرفت در مملکت را به دشمنان فرضی نسبت میدهیم. روشنفکران ما سعی دارند که در قدم نخست بجای پرداختن به ریشههای اصلی، همه مشکلات را به دام توطئه استعمار پیوند دهند. سیاست مداران و حکومتهای ما سعی بر این داشته اند که ناکامیهای خود را در سنگ اندازی و مخالفت کشورهای هم جوار نسبت دهند. در باره مسایل داخلی و راه حلها و راهبردهای آن نیز میتوان چنین سردرگمی و بلاتکلیفی را شاهد بود. یقینا این بلاتکلیفی و سرگردانی نتیجه مستقیم فقدان یک اندیشه و باور انسجام یافته، دور از عمق نگری، محروم ماندن از آگاهی و اطلاعات کافی نسبت به تغییر و تحولات جهانی و تاریخی و... است. خود را در درون فضای شیشه ای تیره رنگ و سیاه اندود محبوس ساخته ایم، همه چیز را از منظر و ورای همان شیشه دودی مینگریم. اگر فضای زیستن برای ما تنگی مینماید، علت آن را در نبود فضای مناسب جستجو نمیکنیم، بلکه سعی داریم که دیگران را متهم سازیم که فضا را بر ما تنگ گردانیده اند. اگر خود توان یا همت نان پیدا کردن را نداریم، بجای اینکه به همت خود توجه نماییم، دیگران را مورد اتهام قرار میدهیم که دست بغارت میزنند. اگر در مدیریت زندگی جمعی و فردی، سیاست و اقتصاد، جامعه و فرهنگ ضعیف و ناتوان هستیم، همسایه را متهم به دخالت میکنیم. برای مداوای هردرد و بیماری، بجای اینکه قبل از همه تشخیص دهیم که درد چیست و راه درمان آن چیست؟ فقط بر اساس شنیدهها و شایعات بدنبال نوع دارویی میرویم که ممکن است برای درمان درد و بیماری نوع دیگر تجویز شده باشد و فقط وجود تشابه موجب این گمراهی شده است. چنانچه بخواهیم بطور مستند و عینی دراین باره سخن بگوییم میتوان به مسئله مبارزه با تروریزم و تداوم بحران در کشور و مسئله دخالتهای بیرونی اشاره نماییم. بدون شک ناامنی کشور و تداوام آن معلول، عوامل متعددی میباشد. اما در گذشته و اکنون نیز، دولتمردان ما به ریشههای اساسی بحران یعنی بیعدالتی، نقض قانون، بیتوجهی برای تقویت نهادهای ملی بیتفاوت بوده و سعی داشته اند که با طرح مسایل و توسل به روشهای انحرافی و فرعی بظاهر در پی مهاربحران و تحکیم ثبات باشند. همینطور در زمینه دخالت دستهای بیرونی نیز بدون آنکه زمینههای دخالت بیرونی و ضعفهای داخلی مورد توجه قرار گیرد و برای بهبود آن کوششی بکار بسته شود؛ روش و ذهنیت بدگمانی را نسبت به همسایگان در پیش گرفته شده است.
بنابر این راه حل اساسی رهایی از وضعیت بحران زده کنونی آنست که دولتمردان و تصمیمگیرندگان کشور به مسیر اصلی رجوع نموده و به جای انگشت نهادن بر "معلول"ها، "علت" یا "علل" قضایا را دریافته و راهکار واقع بینانه را در دستورکار قرار دهند.
عنوان یادشده معطوف به رویدادها وتحولات معاصرافغانستان است. براین مبنی : فصل نخست ،دوره کوتاه زمامداری امان الله خان می باشد که دراین دوره افغانستان باجهان متمدن ارتباط نزدیک تربرقرارساخت وآغازروند تجددگرایی محسوب می گردد. فصل دوم از بعدازسقوط امان الله خان تا پایان کودتای سردارمحمدداود که دوره سلطه سلسله های خاندانی وحاکمیت حکومت های موروثی بود. فصل سوم ازآغازروی کارآمدن حزب دموکراتیک خلق وپس ازآن استقرارحکومت مجاهدین وسپس حاکمیت طالبان که دراین دوره کشوردست خوش بحران وآشوب گردیده ووجه مشترک شان فقدان یک حاکمیت مشروع وباثبات می باشد. ازویژگی دیگراین نوع زمامداری متکی برنوعی ایدئولوژی خاص ضددینی ودینی وافراط گرایی می باشد. فصل چهارم با وقوع حادثه یازده سپتامبر2001 که مصادف باسقوط طالبان بوده وپس ازآن نوع دیگری ازنظام سیاسی درافغانستان استقراریافت که بعنوان دوره " دموکراسی " یادمی شود. اینک مادرفصل چهارم ازحیات سیاسی خود بسرمی بریم . دراین دوره باهمه بی قوارگی آن یک ویژگی وجودداردکه دردوره های دیگروجودنداشت وآن آزادی نسبی که برای آزادی بیان ورسانه ها وآزادی سیاسی واجتماعی می باشد. هرچندکه مدت اندکی ازاین فصل می گذرد ،ومعلوم نیست که حاکمیت تاکی وچه وقت به این آزادی تعهدوپای بندی نشان دهد ، امایک نکته واضح است که دراین دوره تاریخی فرصت ها وزمینه های مناسب تری نسبت بگذشته وجوددارد که نیروهای فکری وسیاسی واجتماعی باآگاهی بخشی وتلاش مجدانه وپیگیر،قادرخواهندشد این فصل تاریخی را ، سرفصل افغانستان جدید قراردهند. هدف عمده دراین وبلاگ نیزآنست که براساس حقوق شهروندی وآنچه که درقانون اساسی کشورذکرگردیده ،دراین راستاتلاش صورت گرفته وباورداشت های خودرا ازاین طریق باهموطنان فرهیخته به میان نهاده ازنقدونظروپیشنهادات شان درجهت رفع نقایص وکمبود وارتقای رشدفکری بهره ببرم. به امید همراهی وهم نظری فرهیختگان هم وطن . منتظرانتقادات ، پیشنهادات ونظریات نیک وسالم تان هستم. «مدیریت وبلاگ فصل چهارم »