ضعف رهبری حکومت، نقطه قوت مخالفین!
ضعف رهبری حکومت، نقطه قوت مخالفین!
در روزهای اخیر کشور در عرصههای مختلف شاهد نابسامانی و رویدادها و تنشهای نگران کننده میباشد. این نگرانیها کم از کم دو پیامد بسیار مخرب را بر وضعیت جاری و آینده جامعه برجای خواهد گذاشت. نخست اینکه اعتماد عمومی را، به ویژه اعتماد میان مردم و دولتمردان را متزلزل میگرداند. دیگر آنکه مخالفین نظام سیاسی و دشمنان صلح و ثبات کشور از چنین آشفته بازاری نهایت بهره برداری را نموده و مینمایند. در واقع شرایط نامطلوب و ناگوار کنونی به مثابه سفره و بستر آماده ای است که مخالفین و دشمنان نظام سیاسی بر سرآن کام روایی میکنند.
برای اینکه دریابیم چرا اوضاع چنین است و چرا اینگونه شده است، لازم است مروری داشته باشیم بر وضعیت عمومی کشور. هم اکنون، متاسفانه وضعیت سیاسی کشور به شدت دچار از هم گسیختگی است. در متن جامعه تفرقه و جدایی روز بروز اوج گرفته و شکافهای اجتماعی قشرهای مختلف جامعه را از یکدیگر دور ساخته و در بسا موارد موجب رویارویی گردیده است. در ساختار حکومت نیز انشقاق و پرونده سازی و انفعال در اوج خود قرار دارد. رئیس جمهور متهم به انحصار قدرت است؛ معاون اول رئیس جمهور از سوی عالیترین مقامهای حکومت متهم شناخته میشود؛ میان وزراء و رئیس جمهور نه یک روابط مبنی بر شیوه حکومتداری، بل روابط حاکم و محکوم برقرار است؛ قوای سه گانه کشور افزون بر اینکه با همدیگر در رقابت و کشمکش اند، در میان خود نیز با هزاران مسئله و تقابل درگیر میباشند. در ساختار اداری احساس مسئولیت و انگیزه کاملا از بین رفته است. طوری که به اصطلاح عامیانه ماموران دولتی فقط برای نیمه حلال ساختن معاش انجام وظیفه میکنند نه فراتر از آن. فساد اداری و جولان دادن باندهای مختلف مافیایی بیداد میکند.
در عرصه اقتصاد، متاسفانه برخلاف برخی گزارشهای مثبت اقتصادی اما استثنایی، در کلیت آن روند اقتصاد کشور فلج است. کارخانهها یکی پی دیگری در حال ورشکستگی قرار دارند. خیل بیکاران روز بروز افزوده تر میگردد. تولیدات و کنترل بر آن، سامان دادن به وضعیت بازار اساسا محلی از اعراب ندارند. سرمایههایی که در سالهای نخست با هزاران امید و انگیزه وارد کشور شده بود، یکی پی دیگری در حال خروج است. سخن نهایی در این زمینه آنکه امنیت اقتصادی در کشور زیر صفر درجه قرار دارد.
تأسفبار تر از همه وضعیت امنیتی کشور است. در این باب ضرب المثلی در جامعه جای افتاده است که گفته میشود: زنده ماندن در افغانستان اتفاقی است! هر روز در مرکز و ولایات انفجار، انتحار و کشتار! در بیرون از شهرها جنگ و تشدید نبردهای خونین و بخاک افتادن سربازان و از دست دادن بخشی از حاکمیت دولتی. مخالفین هر روز در حال قوت گرفتن هستند. پایگاهها و مراکز نظامی و دولتی یکی پی دیگری بر روی مخالفین گشوده میشود؛ و هزاران گفته ناگفته دیگر....
در ریشه یابی چالشها و بحران یادشده یک عبارت بر زبان دولتمردان و برخی سیاسیون جاری میباشد و آن اینکه: دستهای خارجی و استخبارات بیگانه درکار است! امریکاییها و غربیها نمی خواهند که امنیت و ثبات قایم گردد! پاکستانیها به تحریک و حمایت خود از گروههای مخالف شدت بخشیده اند! حکومت در برابر بیش از بیست گروه تروریستی میجنگد! ....
اما در واقع این ریشه یابی و آدرس دادنها شاید بدور از واقعیت نباشد، اما تمام واقعیت نیست. واقعیتهایی که دولتمردان افغانستان در طول تاریخ، از جمله حکومت وحدت ملی سعی کرده است که از آن بگریزند؛ نه تنها خود بگریزند، بلکه آن را از چشم مردم نیز پنهان سازند. این واقعیت تلخ و دردناک آنست که مشکل اساسی و پاشنه آشیل بحران و ناکامیهای تاریخی کشور و حکومت در ضعف رهبری و مدیریت کشور است. رهبرانی که بجای ارایه طرح و بکاربستن ابتکار فقط به ادعاهای گزاف و وعدههای کلان خارج از درک و توان شان مشغول اند و خواسته اند از این طریق فضای عمومی را آرام و قانع سازند، آنان در طی مدت زمامداری خود قادر نبوده اند که کوچکترین تدبیر و ابتکاری را در رهبری جامعه از خود نشان دهند. امروز اگر دشمنان صلح و ثبات افغانستان با کمک حامیان خارجی خود قادر شده اند نزدیک بر پنجاه درصد خاک کشور مسلط گردیده و نیمی از نفوس کشور را د رکنترل خود داشته باشند، تروریستهایی که هر روز فاجعه و جنایت مرتکب میشوند، وضعیتی که هر روز به انحطاط و بحرانیتر شدن پیش میرود، فرصتهای تاریخی و بینالمللی که یکی پی دیگری از دست میرود، ریشه همه این نابسامانیها و بحران در یک نقطه تلاقی مینمایند و آن ضعف رهبری و مدیریتی رهبران سیاسی است؛ و دشمن همین ضعف بنیادی را بدل به قوت خود ساخته است. تا زمانی که رهبری سیاسی کشور و مدیریت حکومت بر چنین پاشنه آشیلی در چرخش باشد، هیچ امیدی برای بهبود یافتن اوضاع برده نمیشود.
عنوان یادشده معطوف به رویدادها وتحولات معاصرافغانستان است. براین مبنی : فصل نخست ،دوره کوتاه زمامداری امان الله خان می باشد که دراین دوره افغانستان باجهان متمدن ارتباط نزدیک تربرقرارساخت وآغازروند تجددگرایی محسوب می گردد. فصل دوم از بعدازسقوط امان الله خان تا پایان کودتای سردارمحمدداود که دوره سلطه سلسله های خاندانی وحاکمیت حکومت های موروثی بود. فصل سوم ازآغازروی کارآمدن حزب دموکراتیک خلق وپس ازآن استقرارحکومت مجاهدین وسپس حاکمیت طالبان که دراین دوره کشوردست خوش بحران وآشوب گردیده ووجه مشترک شان فقدان یک حاکمیت مشروع وباثبات می باشد. ازویژگی دیگراین نوع زمامداری متکی برنوعی ایدئولوژی خاص ضددینی ودینی وافراط گرایی می باشد. فصل چهارم با وقوع حادثه یازده سپتامبر2001 که مصادف باسقوط طالبان بوده وپس ازآن نوع دیگری ازنظام سیاسی درافغانستان استقراریافت که بعنوان دوره " دموکراسی " یادمی شود. اینک مادرفصل چهارم ازحیات سیاسی خود بسرمی بریم . دراین دوره باهمه بی قوارگی آن یک ویژگی وجودداردکه دردوره های دیگروجودنداشت وآن آزادی نسبی که برای آزادی بیان ورسانه ها وآزادی سیاسی واجتماعی می باشد. هرچندکه مدت اندکی ازاین فصل می گذرد ،ومعلوم نیست که حاکمیت تاکی وچه وقت به این آزادی تعهدوپای بندی نشان دهد ، امایک نکته واضح است که دراین دوره تاریخی فرصت ها وزمینه های مناسب تری نسبت بگذشته وجوددارد که نیروهای فکری وسیاسی واجتماعی باآگاهی بخشی وتلاش مجدانه وپیگیر،قادرخواهندشد این فصل تاریخی را ، سرفصل افغانستان جدید قراردهند. هدف عمده دراین وبلاگ نیزآنست که براساس حقوق شهروندی وآنچه که درقانون اساسی کشورذکرگردیده ،دراین راستاتلاش صورت گرفته وباورداشت های خودرا ازاین طریق باهموطنان فرهیخته به میان نهاده ازنقدونظروپیشنهادات شان درجهت رفع نقایص وکمبود وارتقای رشدفکری بهره ببرم. به امید همراهی وهم نظری فرهیختگان هم وطن . منتظرانتقادات ، پیشنهادات ونظریات نیک وسالم تان هستم. «مدیریت وبلاگ فصل چهارم »