زنان، خشونت های پنهان و آشکار!
زنان، خشونت های پنهان و آشکار!
دهم میزان برابر با دوم اکتبر مصادف است با روز بین المللی عدم خشونت. یکی از مصداقهای بارز خشونت در سطح جهان و بخصوص در افغانستان اعمال انواع خشونت بر زنان میباشد. محو خشونت بر ضد زنان. زن و مسایل مربوط به آن، چه در گستره اجتماع و چه در دایره خانواده و چه در مناسبات فردی در جهان امروز از شاخصههای توسعه و مدنی شدن بشمار میآید. این شاخصه یک معیار پذیرفته شده جهانی میباشد، یعنی وقتی چگونگی رشد اجتماعی و توسعه هر کشور مورد ارزیابی قرار میگیرد، یا روند مدنی شدن یک جامعه و فاصله گرفتن آن از مرحله عقب ماندگی به تحلیل گرفته میشود، چگونگی وضعیت زنان از شاخصهها و معیارهای این ارزیابیها و تحلیلها میباشد.
در جهان امروز، دسترسی زنان به حقوق اساسی شان و جایگاه و منزلت آنان در خانواده و جامعه، نگرش اندیشهها و جریانهای سیاسی و اجتماعی درباره آنان، دیدگاههای افراد درباره زن، ارزیابی کارنامههای نهادها و موسسههای مختلف اجتماعی و مدنی و سیاسی بس تعیین کننده محسوب میشود. باید پذیرفت که جهان امروز از هرجهت دگرگون شده است. دریچههای تازه و باورهای تازه تری بوجود آمده است. ارزشها و معیارهای انسانی که در طول قرون و سالهای گذشته بنا به دلایل مختلف پنهان و ناشناخته مانده بودند و هیچ اثری بر وضعیت زندگی بشر و طبقات اجتماعی، بخصوص زنان نداشته است؛ امروز همه آن مسایل بعنوان فاکت های بس اثر گذار هویدا شده اند. اگر دیروز آشکار ساختن آن امری دشوار به نظر میرسید و به سادگی برای ذهنیت انسان دیروز قابل پذیرش نبود، در جهان امروز کتمان آن ارزشها و معیارها امری ناممکن و غیرانسانی دانسته میشود.
بدون شک، بوجود آمدن چنین شرایطی دگرگون کننده با چالشها و دشواریهای خاص خود نیزهمراه میباشد. این چالشها و دشواریها در کشورهای توسعه نیافته و جوامعی که سالها زیر سلطه رژیمهای خود کامه و تمامیت خواه گذرانده اند در مواردی بدل به بحرانهای مختلف اجتماعی و سیاسی نیز گردیده است. اما واقعیتها حاکی از آنست که باید از این وضعیت به هر قیمتی عبور نمود و هزینههای لازم را پرداخت؛ درغیر این صورت ادامه حیات برای آینده سخت دشوارتر خواهد بود.
این نوشتار سعی دارد شمه ای از وضعیت زنان، بخصوص در جامعه افغانی را، بعنوان واقعیت های تلخ بیان دارد. بر اساس آمارهای که از سوی سازمان ملل انتشار یافته است گفته میشود در دنیای امروز با وجود پیشرفتهای مهمی که در عرصههای مختلف بوجود آمده است، هر روز زنان بیشماری در جهان به اشکال مختلف هدف آزار و اذیت قرار میگیرند. هم چنین طبق آماری که بانک جهانی نشر نموده است اعمال خشونت نسبت به زنان در جهان بیش از خطر بیماری و حوادث طرافیکی و جنگ میباشد. به مفهوم دیگر وضعیت عمومی زنان در جهان هرچند توسعه قابل توجهی یافته است، اما دریافتها حاکی از آنست که هنوز هم اعمال خشونت بر زنان بخش بزرگی از موضوعاتی است که زنان را از حق انسانی و قانونی شان باز میدارد. پدیده خشونت نسبت به زنان، نه تنها در جوامع انکشاف نیافته، بلکه در جوامع مدرن نیز متاسفانه یکی از رایج ترین و ضمناً پنهان ترین ستمهایی است که بر جامعه زنان روا داشته میشود. تاسف بارتر اینکه بسیاری از رفتارهای خشونت بار، از قلمرو تصور خشن بودن خارج دانسته شود. چنین رویکردی موجب گردیده است که هم جامعه زنان ستم پذیری را در خود نهادینه سازد و هم زشتی و قباحت خشونت در جامعه رنگ ببازد. اینگونه است که اغلب خشونتهای اعمال شده بر زنان، خشونتهای پنهان قلمداد میشود. بطور مثال بد رفتاری کلامی با زنان در محیط خانواده و یا جامعه، یکی از مخفی ترین خشونتهای است که روح و روان زن را میآزارد. عنصر اعتماد را در او میکشد و عزت نفس او را زیر سوال قرار میدهد. زن در چنبره اسارت خشونتهای گفتاری یا کلامی احساس میکند که او موجودی ضعیف و حقیر شده است. گاه برخی از این خشونتهای کلامی به اندازه ای وقیح و گسترده است که موضوعی عادی جامعه بوده و کودکان نیز همراه بزرگسالان در محاوره های روزمره از آن استفاده مینمایند. مصداق عینی این خشونت را در کلمات و سخنان رکیک رایج در سطح جامعه میتوان دید که یک امر معمولی پنداشته میشود.
تحمیل حقارت بر زنان نوع دیگری از خشونتی است که درباره زنان اعمال میگردد. البته وقتی مفهوم تحمیل حقارت بر زنان بکار برده میشود تنها این مفهوم را در بر نمیگیرد که با لت و کوب و اظهار خشم آنان توهین و تحقیر میشوند. بلکه خشونت پنهان در این مورد اینست که بصورت بسیار مخفی روند تحقیر شدن زن در خانه و محیط دنبال میگردد. اینکه از زن یک موجود ضعیف، فاقد عقل و تدبیر، ناتوان در انجام مسئولیتها و عنصری غیرقابل اعتماد که همیشه در معرض شک و بدگمانی قرار دارد و بدترین خشونتی است که نسبت به زنان روا داشته میشود. مصداق این نوع تحقیر را میتوان در ضرب المثلهای عامیانه و نوع نگرش جامعه درباره زنان دریافت. ناقص العقل دانستن زن با اتکا بر توجیه عقیدتی و یا تلقین این تصور که خداوند زن را برای اشباع غریزه جنسی مرد و خدمت گذاری به او آفریده است!!! شدید ترین حقارتی است که بر زنان تحمیل میشود. متاسفانه اینگونه تصور و تلقی در اثر حاکمیتهای استبدادی و مردسالارانه در ذهنیت جامعه کاملا رسوب نموده و سنگ شده است. درد آورتر از همه اینکه این چرخه خشونتهای پنهان بصورتهای مختلف از یک نسل به نسل دیگر از طریق میکانیزم های اجتماعی انتقال مییابد. میکانیزمهای که سالها و قرون متمادی ساختار جامعه سنتی را شکل داده است.
بنابر این برای گذر از شرایط عقب ماندگی و دست یافتن به زندگی انسانی، باید دست به تغییرات اساسی زد. یکی از تغییرهای اساسی اینست که"حقوق فردی" بدون تعلقات جنیستی، قومی، نژادی، عقیدتی و منطقه ای برسمیت شناخته شود. بدون تردید برسمیت شناختن حقوق زنان، بعنوان بخشی از پیکره جامعه انسانی تحول مهمی خواهد بود در راستای خشونت زدایی. به مفهوم روشنتر ما بدون تجدید نظر نسبت به نوع نگرش سنتی و خشونت بار جامعه درباره زن، قادر نخواهیم بود که به چرخه خشونت در جامعه و نیز روندعقب ماندگی موفقیتی داشته باشیم. جامعه انسانی با رفتارها و نگرش های مدنی مبتنی بر حقوق انسانی هرگز وجود خشونت را، چه بصورت پنهانی یا آشکار نمیپذیرد. هم چنین همگانی ساختن آموزش عمومی به ویژه در عرصه فهم و شناخت حقوق شهروندی، قانونمندشدن جامعه و حکومت از مهمترین راهکارهایی است که میتواند داعیه تامین حقوق زنان را بعنوان بخشی از جامعه انسانی و زدودن خشونت از جامعه را از شعار به شعور و فرهنگ تبدیل نماید، مسئله ای که متاسفانه در طی چند سال گذشته کمتر و بسیار سطحی در نظر گرفته شده است.
عنوان یادشده معطوف به رویدادها وتحولات معاصرافغانستان است. براین مبنی : فصل نخست ،دوره کوتاه زمامداری امان الله خان می باشد که دراین دوره افغانستان باجهان متمدن ارتباط نزدیک تربرقرارساخت وآغازروند تجددگرایی محسوب می گردد. فصل دوم از بعدازسقوط امان الله خان تا پایان کودتای سردارمحمدداود که دوره سلطه سلسله های خاندانی وحاکمیت حکومت های موروثی بود. فصل سوم ازآغازروی کارآمدن حزب دموکراتیک خلق وپس ازآن استقرارحکومت مجاهدین وسپس حاکمیت طالبان که دراین دوره کشوردست خوش بحران وآشوب گردیده ووجه مشترک شان فقدان یک حاکمیت مشروع وباثبات می باشد. ازویژگی دیگراین نوع زمامداری متکی برنوعی ایدئولوژی خاص ضددینی ودینی وافراط گرایی می باشد. فصل چهارم با وقوع حادثه یازده سپتامبر2001 که مصادف باسقوط طالبان بوده وپس ازآن نوع دیگری ازنظام سیاسی درافغانستان استقراریافت که بعنوان دوره " دموکراسی " یادمی شود. اینک مادرفصل چهارم ازحیات سیاسی خود بسرمی بریم . دراین دوره باهمه بی قوارگی آن یک ویژگی وجودداردکه دردوره های دیگروجودنداشت وآن آزادی نسبی که برای آزادی بیان ورسانه ها وآزادی سیاسی واجتماعی می باشد. هرچندکه مدت اندکی ازاین فصل می گذرد ،ومعلوم نیست که حاکمیت تاکی وچه وقت به این آزادی تعهدوپای بندی نشان دهد ، امایک نکته واضح است که دراین دوره تاریخی فرصت ها وزمینه های مناسب تری نسبت بگذشته وجوددارد که نیروهای فکری وسیاسی واجتماعی باآگاهی بخشی وتلاش مجدانه وپیگیر،قادرخواهندشد این فصل تاریخی را ، سرفصل افغانستان جدید قراردهند. هدف عمده دراین وبلاگ نیزآنست که براساس حقوق شهروندی وآنچه که درقانون اساسی کشورذکرگردیده ،دراین راستاتلاش صورت گرفته وباورداشت های خودرا ازاین طریق باهموطنان فرهیخته به میان نهاده ازنقدونظروپیشنهادات شان درجهت رفع نقایص وکمبود وارتقای رشدفکری بهره ببرم. به امید همراهی وهم نظری فرهیختگان هم وطن . منتظرانتقادات ، پیشنهادات ونظریات نیک وسالم تان هستم. «مدیریت وبلاگ فصل چهارم »