آیا مبارزه با تروریزم داعیه تکراری باقی خواهد ماند؟
آیا مبارزه با تروریزم داعیه تکراری باقی خواهد ماند؟
در هفته گذشته همزمان با افزايش واکنشها به پرتاب بزرگترين بمب غيراتمي آمريکا در ولایت ننگرهار، مشاور امنيت ملي آمريکا وارد کابل شد.جنرال " مک مستر" مشاور امنيت ملي آمريکا در این سفر با رئيس جمهور، رئيس اجرايي و ديگر مقامات بلندپايه کشور درباره مسايل مورد علاقه از جمله تداوم حمایت امریکا از حکومت افغانستان، ديدار و گفتگو کردند. پيش از اين سفر، " دونالد ترامپ" رئيس جمهورآمريکا گفته بود مي خواهيم مشاور امنيت ملي آمريکا را به افغانستان بفرستیم تا پيشرفتهاي اين کشور و ادامه کمک به افغانها را بررسي کند. لازم به یادآوری است که مشاور امنیت ملی امریکا پس از کابل یک سفر دوره به هندوستان و پاکستان نیز داشته است.
به دنبال سفر مشاور امنیت ملی امریکا به منطقه و بویژه افغانستان گمانههای زیادی در مورد چند و چون این سفر مطرح است. یکی از دلایل عمده سفر مک مستر به کابل همانطور که رسما اعلام گردیده است ارزیابی وضعیت کشور، نقاط ضعف و قوت دولت، پیشرفتها و عقبگردهای افغانستان بوده است. چنانچه او در دیدار با رییس جمهور و رییس اجرایی کشور نیز تأکید بیشتر را روی اصلاحات در دولت داشته است. وی در این دیدارها تاکید داشته است که آوردن اصلاحات در نظام افغانستان بسیار مهم و ارزنده است و باید این روند ادامه داشته باشد. اوهم چنین گفته است که در باره اصلاحات صورت گرفته در افغانستان به دولت و مردم امریکا گزارش میدهد. به همین جهت برخی از تحلیل بدین باور هستند که با بازگشت مک ماستر به امریکا و ارایه گزارشش به دولت، احتمالا شاهد اعلام سیاست جدید امریکا در قبال افغانستان خواهیم بود.
موضوع دیگری که در سفر مک ماستر در منطقه حایز اهمیت شمرده میشود، سفر وی به اسلام آباد و تاکید بر این نکته که پاکـستان از حـمایت تروریسم نیابتی در افغانستان خودداری کند. گفته شده است که هدف سفر مشاور امنیت ملی امریکا به پاکستان و دیدارش با مقامهای پاکستانی، ترغیب اسلام به مبارزه علیه همه گروههای تروریستی و خودداری از استفاده برخی از آنها برای جنگ نیابتی در افغانستان میباشد. واقعیت امر آنست که اعلام چنین موضع گیریهایی از سوی یک مقام ارشد امریکایی درباره عملکرد حکومت پاکستان در امر مبارزه با تروریزم و حمایت از مخالفین حکومت افغانستان، افزون بر افشا ساختن واقعیتهای کتمان شده از سوی مقامهای پاکستانی، این زمینه و ظرفیت را برای زمامداران افغانستان فراهم ساخته است تا با لابی گری در دهلیزهای سیاست جهانی و منطقه ای امریکا، پاکستانیها را در قطع حمایت مالی و نظامی و تدارکاتی تحت فشار بیشتری قرار دهد.
به هر روی، موضوعات یادشده در واقع تاکید دیگریاند بر ادامه مبارزه با تروریزم و رفع خطرها و تهدیدهای مشترکی که جهان و افغانستان با آن روبهرو هستند. ولی نکته مهم آنست که این برای نخستینبار نیست که اقدامهایی بهمنظور مقابله و سرکوب تروریستها و گروههای مسلح وابسته به آنان صورت گرفته است. همینطور سفرهای بسیاری از مقامهای کشورهای اروپایی و امریکا در افغانستان صورت گرفته است که هرکدام آنان بر جدیت در امر مبارزه با تروریزم و مقابله با این تهدید مشترک تاکید ورزیدهاند؛ اما با گذشت چندین سال هنوز متاسفانه نه تنها تروریزم و خشونت و ناامنی در کشور و منطقه سرکوب و محو نگردیده است، بلکه هر روز در قالب و چهرههای نو عرض اندام نموده و هنوز مردم افغانستان و جهان سایه تروریزم را بر زندگی خویش آشکارا میبینند. هنوز مردم اروپا و امریکا از ترس کابوس تروریزم آرامش ندارند و مردم منطقه و افغانستان هر روز بر گلیم عزای عزیزان خود مینشینند؛ حکومت افغانستان هنوز هم مجبور است که بخش عظیم از هزینه های جنگ را بدوش بکشد که قطعاً این مسئله بر روند تحقق پروژههای بازسازی و نوسازی اثر منفی بر جای میگذارد. و...بنابراین، پرسش این است که واقعاً چرا اقدامها و تاکیدهای صورت گرفته در امر مبارزه با تروریزم تاکنون به ثمر ننشسته است؟ آیا سرچشمههای داخلی و بیرونی تروریزم به خوبی مورد شناسایی قرار گرفته است؟ چه اقدامی برای خشکانیدن آن سرچشمهها تاکنون صورت گرفته است؟ آیا افغانستان و ایالات متحده امریکا بدون هماهنگی و اجماع منطقهای و جهانی قادر خواهند بود که روند شورشگری را کنترل و مهار سازند؟
برای تامین ثبات و سرکوب تروریزم در منطقه و افغانستان باید یک عملیات و اقدام همهجانبه در عرصههای مختلف صورت گیرد. در غیراین صورت باز همان اشتباهاتی که در دوران زمامداری اوباما و حامدکرزی شاهد آن بودیم، هم چون چرخه یک زنجیر تکرار خواهد شد.
عنوان یادشده معطوف به رویدادها وتحولات معاصرافغانستان است. براین مبنی : فصل نخست ،دوره کوتاه زمامداری امان الله خان می باشد که دراین دوره افغانستان باجهان متمدن ارتباط نزدیک تربرقرارساخت وآغازروند تجددگرایی محسوب می گردد. فصل دوم از بعدازسقوط امان الله خان تا پایان کودتای سردارمحمدداود که دوره سلطه سلسله های خاندانی وحاکمیت حکومت های موروثی بود. فصل سوم ازآغازروی کارآمدن حزب دموکراتیک خلق وپس ازآن استقرارحکومت مجاهدین وسپس حاکمیت طالبان که دراین دوره کشوردست خوش بحران وآشوب گردیده ووجه مشترک شان فقدان یک حاکمیت مشروع وباثبات می باشد. ازویژگی دیگراین نوع زمامداری متکی برنوعی ایدئولوژی خاص ضددینی ودینی وافراط گرایی می باشد. فصل چهارم با وقوع حادثه یازده سپتامبر2001 که مصادف باسقوط طالبان بوده وپس ازآن نوع دیگری ازنظام سیاسی درافغانستان استقراریافت که بعنوان دوره " دموکراسی " یادمی شود. اینک مادرفصل چهارم ازحیات سیاسی خود بسرمی بریم . دراین دوره باهمه بی قوارگی آن یک ویژگی وجودداردکه دردوره های دیگروجودنداشت وآن آزادی نسبی که برای آزادی بیان ورسانه ها وآزادی سیاسی واجتماعی می باشد. هرچندکه مدت اندکی ازاین فصل می گذرد ،ومعلوم نیست که حاکمیت تاکی وچه وقت به این آزادی تعهدوپای بندی نشان دهد ، امایک نکته واضح است که دراین دوره تاریخی فرصت ها وزمینه های مناسب تری نسبت بگذشته وجوددارد که نیروهای فکری وسیاسی واجتماعی باآگاهی بخشی وتلاش مجدانه وپیگیر،قادرخواهندشد این فصل تاریخی را ، سرفصل افغانستان جدید قراردهند. هدف عمده دراین وبلاگ نیزآنست که براساس حقوق شهروندی وآنچه که درقانون اساسی کشورذکرگردیده ،دراین راستاتلاش صورت گرفته وباورداشت های خودرا ازاین طریق باهموطنان فرهیخته به میان نهاده ازنقدونظروپیشنهادات شان درجهت رفع نقایص وکمبود وارتقای رشدفکری بهره ببرم. به امید همراهی وهم نظری فرهیختگان هم وطن . منتظرانتقادات ، پیشنهادات ونظریات نیک وسالم تان هستم. «مدیریت وبلاگ فصل چهارم »