داعیه مبارزه با تروریزم،هم چنان در ابهام و تاریکی!

هفته گذشته نشست مشترک چندین کشور اسلامی در ریاض پایتخت عربستان سعودی با میزبانی رهبران حکومت سعودی و حضور مهمان ویژه آن، دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده امریکا برگزار گردید. یکی از مباحث اساسی و عمده این نشست موضوع مبارزه با تروریزم و افراط گرایی بود. اعضای شرکت کننده در این نشست و سخنرانان هرکدام بر مسئله مبارزه با تروریزم و ریشه کن ساختن افراط گرایی تاکید ورزیدند. چنانچه ملک سلیمان درباره برگزاری و نتیجه این کنفرانس برای منطقه و جهان اظهار داشته است که افق‌های این نشست مثبت خواهد بود و ائتلاف ما علیه تروریزم و تندروی را مستحکم خواهد ساخت. در همین حال دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا بعنوان مهمان ویژه این نشست و رهبر یکی از بزرگترین قدرت‌های سیاسی و نظامی جهان که مدعی مبارزه با تروریزم می‌باشد، ضمن تاکید بر امرمبارزه با افراط گرایی و تروریزم خطاب به حاضرین در این کنفرانس گفت: کشورهای خاورمیانه نباید انتظار داشته باشند که امریکا تروریزم را برای آن‌ها نابود کند. شما باید اقدام کنید، ما هم کمک می‌کنیم.

موضوع مبارزه با تروریزم نزدیک به دو دهه است که فضای سیاسی و دیپلماسی منطقه را تسخیر نموده، و بخش عظیم امکانات و بودجه‌های ملی و خارجی کشورها و قدرت‌ها را بخود اختصاص داده است؛ اما در عمل و واقعیت آن چیزی که از پی این ادعاها و شعارها پیدا می‌باشد این است که تاکنون هیچ موفقیت و پیشرفتی در امر مبارزه با تروریزم و کاهش خشونت در منطقه و جهان بدست نیامده است. هم اکنون با وجود هزاران سرباز غربی در منطقه، سرنگونی رژیم‌های قدرتمندعربی هم چون صدام حسین در عراق و قذافی در لیبی و دوام خشونت و جنگ خونین در سوریه، کشتار مردم بیگناه یمن توسط رژیم سعودی و...جنگ و خشونت به اوج خویش رسیده و گروه‌های تروریستی قدرتمندتر از گذشته و در ابعاد بس وسیع‌تر و فاجعه بارتر عرض اندام نموده و فعال می‌باشند. در همین راستا می‌توان اوضاع وخیم و بسیار شکننده افغانستان را یاد کرد که پس از پانزده سال حضور نیروهای بین‌المللی و بویژه نیروهای امریکایی بنام مبارزه با تروریزم و تحکیم دموکراسی، جنگ و خشونت و فعال بودن گروه‌های تروریستی چشم انداز ثبات و زندگی را در افغانستان به صفر رسانیده است.

واقعیت امر آنست که داعیه مبارزه با تروریزم، براساس شواهد و شرایط عینی کاملا یک داعیه فریبنده و ابهام آلود می‌باشد. البته این بدان معنا نیست که هیچ اقدامی در نابودی اعضا و برخی از رهبران گروه‌های تروریستی صورت نگرفته است، اما چگونگی روند اوضاع حاکی از آنست که این همه نیز در یک برنامه و نقشه از پیش طرح شده گنجانیده شده است. رهبران و فرماندهان و برخی چهره‌های شاخص گروه‌های تروریستی مورد آماج قرار گرفته و نابود شده اند، اما ریشه‌ها و زمینه‌های تروریزم هم چنان زنده هستند.

برای تحلیل این وضعیت تاسفبار شاید بتوان دلایل/علل بسیاری را نامبرد؛ اما یکی از دلایل/علل اساسی عدم شفافیت و نبود صداقت و تعهد بر ادعای مبارزه با تروریزم می‌باشد. این عدم شفافیت و نبود صداقت و تعهد را در اظهارات بعضی از چهره‌های سیاسی کشورهای اسلامی در کنفرانس اخیر ریاض نیز شاهد بودیم. اگر موضوع بطور مشخص و دقیق بیان شود سخن اصلی این است که رژیم عربستان سعودی یکی از حامیان و بوجودآورندگان تفکر افراطی گری در منطقه و سازمانده گروه‌های تروریستی چون داعش و النصره در کشورهای عربی می‌باشد. نکته دیگر این که حکام سعودی با استفاده ناروا از سلطه بر دو مرکز عمده جهان اسلام، یعنی مکه مکرمه و مدینه منوره، پندارها و سیاست‌های تفرقه افگنانه و تروریست پرور خود را در نقاب خادمین حرمین و رهبری جهان اسلام بر افکار عمومی مسلمانان تحمیل ساخته اند. وجود سرمایه های بادآورده از برکت نفت نیز سبب گردیده است که نفوذ آنان در میان کشورهای اسلامی موثر واقع گردد. مسئله دیگر اختلاف سیاسی حکام سعودی با برخی از کشورهای اسلامی منطقه چون ایران و سوریه موجب شده است که موضوع رقابت‌های منطقه ای و فرقه ای به شدت دامن زده شود که این مسئله نیز در بروز و ظهور گروه‌های افراطی و تروریستی ممد واقع شده است.

در چنین شرایطی سفر اخیر دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا به عربستان سعودی بدون ملاحظه به موارد یاد شده و نیز نقض‌های حقوق بشری که از سوی عاملان آن حکومت روا داشته می‌شود، نسبت به جهت گیری‌های سیاسی و داعیه مبارزه با تروریزم حکومت امریکا پرسش انگیز می‌باشد. در همین زمینه تحمیل سناریوی فروش میلیاردها دالر اسلحه از سوی امریکا به سران سعودی سبب گردیده است که پرسش ایجاد شده بیش از پیش تقویت یابد. بدین جهت است که برخی از تحلیلگران بین‌المللی بدین باور هستند که نشست اخیر ریاض و سفر ترامپ به عربستان سعودی بیش از آن که برای اتخاذ تدابیر برای مبارزه با تروریزم و بازگرداندن ثبات و امنیت در منطقه باشد، بیشتر به منظور گسترش دامنه بحران در خاورمیانه و وارد کردن فشار بیشتر بر کشورهای رقیب امریکا و عربستان سعودی برنامه ریزی شده است. حضور دیگر سران کشورهای اسلامی نیز یا بخاطر نداشتن یک تحلیل و نگرش ملی و منطقه ای و یا وابستگی کامل به امریکا و حکام سعودی، بعنوان زینت بخش این محفل قابل تحلیل می‌باشد. سرانجام این که وجود تناقض در ادعا و عمل رهبران امریکا و سعودی در امر مبارزه با تروریزم، عدم شفافیت و نبود صداقت و تعهد را در این راستا بیشتر از پیش به نمایش گذارده، و افق منطقه را شدیدا تاریک ساخته است.