انتظارات از نشست کابل چقدر واقعی خواهد بود؟

در حال و هوایی بحرانی و فاجعه بار پایتخت، هفته گذشته یکی از مهم‌ترین نشست‌های بین‌المللی تحت عنوان "نشست پروسه کابل" در مرکز کشور برگزار شد. این نشست در میان تدابیر شدید امنیتی و اوج بحران سیاسی کشور تدویر یافت. بر بنیاد بیانیه‌ها و اطلاع رسانی‌های رسمی این نشست به منظور تأمین همکاري در مورد صلح و امنيت، به ابتکار و ميزباني دولت افغانستان برگزار گردید که در آن بيش از بيست کشور و سازمان‌هاي بين‌المللي براي صلح و امنيت حضور یافتند. براین مبنا گفته می‌شود که هدف اساسی حکومت از برگزاري اين نشست، تشديد و تسريع تلاش‌ها براي افغانيزه کردن روند امنيت و صلح در کشور و جلب همکاري‌هاي منطقه ای و جهاني براي حمايت از آن بود.

در این مورد تردیدی وجود ندارد که بحران افغانستان، همانند بسیاری از بحران‌های منطقه ای و جهانی، فقط بعد داخلی نداشته بلکه افزون بر عوامل/زمینه‌های داخلی، عوامل/زمینه‌های بیرونی نیز در آن دخالت دارد. بنابراین نخستین مسئله ای که برای گذر از این بحران مطرح می‌شود اینست که افزون بر اجماع و اراده داخلی، بایستی همکاری و اجماع بین‌المللی نیز باید ایجاد گردد. افغانستان تجربه چنین طرحی را برای بار نخست در سال‌های 2001 و مدتی پس از آن با خود داشت. در طی این مدت در عرصه بین‌المللی و منطقه ای بستر و شرایط بیرونی در جهت تامین صلح وثبات در افغانستان مساعد گردید. اما متاسفانه این همکاری و هم‌نوایی بیرونی به دلایل/علل مختلف دوام نیافت. فروپاشی انسجام داخلی و فقدان کفایت و مدیریت داخلی از سوی حکومت‌های افغانستان در استفاده از فرصت‌های مناسب پیش آمده و نیز تقابل منافع قدرت‌ها و کشورهای ذی دخل در قضیه افغانستان سبب گردید که تلاش‌ها و زمینه‌ها برای همکاری در جهت صلح و ثبات روز بروز ضعیف و کمرنگ‌تر شده برود. "نشست روند کابل" قبل از برگزاری این امیدواری را سبب گردید که شاید جهان بار دیگر توجه خود را درباره وضعیت بحرانی افغانستان جدی تر سازد. به همین پیمانه این توقع نیز برده می‌شد که حکومت افغانستان با استفاده از تجارب گذشته، این بار در پی آن گردد که از چنین فرصتی بخوبی بهره برداری نماید.

اما شرایط و چگونگی برگزاری نشست روند کابل، تقریبا به این امیدواری‌ها نقطه پایان گذاشت و نتایج آن را در حد یک برنامه و نشست‌های تکراری و مختوم به کار تبلیغاتی و صدور بیانیه‌های تشریفاتی و حمایت‌های لفظی تقلیل بخشید. بنابراین برخلاف تبلیغات رسانه‌ای رسمی که از نتایج نشست روند کابل بیرون داده می‌شود، به انتظارها و توقعات مطرح شده پاسخ گفته نشد. دلایل/علل متعددی در این باره وجود دارد که از سوی آگاهان سیاسی نیز مورد تاکید قرار گرفته است. نخست این‌که از لحاظ ساختاری و تشریفات رسمی، حکومت دربرگزاری این نشست با چالش جدی روبرو بود. زیرا مسئولیت مستقیم برگزاری و هماهنگی و میزبانی این نشست، که نمادهم‌نوایی و انسجام داخلی دانسته می‌شود، برعهده وزارت خارجه کشور بود. اما روشن بود که وزیرخارجه هیچ نقش و حضوری از آغاز تا فرجام این نشست نداشت. عدم حضور وزیرخارجه کشور در چنین نشست بین‌المللی در واقع چالش‌های داخلی را برملا ساخته و سایه منفی خود را بر نشست نشان داد.

دوم این‌که این نشست در شرایطی کاملا بحرانی و فاجعه بار در پایتخت کشور برگزار گردید که حتا ورود و خروج مهمانان نیز با چالش جدی روبرو بوده و سایه ناامنی و ضعف مدیریتی را برای مهمانان مسجل ساخت. حکومت این فرصت را داشت که یا با رفع مشکلات یاد شده یا این‌که با تدابیر ویژه زمان برگزاری نشست را مدیریت می‌کرد. اما به علت وجود فضای سنگین و ملتهب ناشی از وقوع رویدادهای خونین و نیز بروز نارضایتی عمومی در پایتخت، فضای حاکم بر نشست نیز متاثر از آن بود، که چنین وضعیتی نه تنها از دید و نگرش مهمانان پوشیده نبود، بلکه در تاثیر گذاری منفی بر تصمیم گیری آنان نیز نمی‌توان تردید داشت.

نکته آخر آن‌که برخلاف تصور، شرکت کنندگان این نشست در سطوح بسیار پایین حضور یافته بودند. بطور مشخص هیچ فرد و مقام درجه اول از کشورهای شرکت کننده در آن حضور نیافته بودند. این مسئله می‌تواند در اهمیت تصمیم گیری‌های نشست یادشده خیلی مهم دانسته شود و نیز میزان توقع و انتظارات و عمل به تعهدات را از سوی آنان مورد تردید قرار دهد؛ یا به تعبیری دقیق تر اهمیت افغانستان را در نگاه کشورهای شرکت کننده نشان دهد.

با در نظرداشت ملاحظات یاد شده می‌توان گفت که " نشست روند کابل" قادر به پاسخ گویی انتظارها و توقعات مطرح شده نخواهد بود و آن را می‌توان در سطح یک نشست عادی تحلیل و ارزیابی نمود.