توفان شمال؛ حکومت در پی چیست؟
توفان شمال؛ حکومت در پی چیست؟
وضعیت سیاسی و امنیتی کشور در روزهای اخیر، بیش از هر زمان دیگر دچار التهاب و تنش گردیده است. هم اینک توفان بزرگی در ولایات شمال کشور در حال شکل گرفتن است که اگر چاره اندیشی نگردد، احتمالا روند سیاسی کشور را به شدت متاثر خواهد ساخت. افزون بر از هم گسیختگی سیاسی و اداری حکومت بطور کلی، ولایات شمال کشور یک پارچه فریاد اعتراض و دادخواهی گردیده است. اعتراض و دادخواهی از آنچه بی اعتنایی، ظلم و نفی هویت ساکنین آن از سوی حکومت وحدت ملی خوانده میشود.
واقعیت امر آنست التهابی که اکنون صفحات شمال در آن قرار گرفته است، به روزهای نخست تشکیل حکومت وحدت ملی بر میگردد. با وجود آنکه رئیس جمهور حکومت وحدت ملی بیشترین آراء خود را از ولایات شمالی کسب نمود؛ اما این آراء میلیونی مردم نتوانست که خواستهها و جایگاه آنان را در ساختار حکومت وحدت ملی برآورده و مستحکم سازد. در واقع آنچه امروز در ولایات شمالی میگذرد نتیجه دو اتفاق مهم میباشد که به شکل تدریجی و مرموزانه مدیریت شده است: نخست به منزوی کشاندن و تبعید نمودن معاون اول ریاست جمهوری حکومت وحدت ملی و دیگر چهرههای سیاسی و با نفوذ در شمال کشور؛ دوم؛ سوق دادن ناامنی از ولایات جنوبی و مشرقی بسوی شمال کشور.
اکنون هر دو هدف برآورده گردیده است. ولایات شمالی کشور که نه تنها در راستای مبارزه برای آزادی کشور از اشغال نیروهای اتحادشوروی سابق و سرنگونی رژیم دست نشان آن نقش تعیین کننده ای داشت، بل در مبارزه و مقاومت در برابر طالبان نیز پیشگام بوده است. همینطور در زمینه حمایت و استحکام بخشیدن به نظام جدید سیاسی و احترام و رعایت به ارزشهای دموکراسی و تمکین در برابر قانون نیز هیچگونه خدشه ای نمیتوان بر آن خطه وارد ساخت. اما چنین به نظر میرسد آنانی که پروژه به انزوا کشاندن شمال کشورو یک دست ساختن قدرت و سیاست را هم چون دوران نادرخان و داوودخان و سوق دادن دامنه ناامنی را به آن سوی طراحی و به اجرا گذاشته بودند، به این بسنده ننموده، قصد داشته و دارند که کار را تمام ساخته و ذهن خود را برای مدیریت انتخابات آینده ریاست جمهوری کاملا آسوده و مطمئن گردانند.
در تلاشهای صورت گرفته برای دست یابی به اهداف یادشده، وضعیت سیاسی و امنیتی کشور از حالت عادی در حال خارج شدن است و این بار حکومت وحدت ملی به روشها و گزینههای چنگ انداخته است که عاقبت آن جز توفان سهمگین و خانه برانداز چیزی دیگر نخواهد بود. اما متاسفانه افزون بر علایم و نشانههای آشکار خطر، و هشدارهای داده شده از سوی آگاهان و جریانهای سیاسی نسبت به وضع متشنج جاری، حکومت وحدت ملی گوش خود را ناشنوا گرفته و تلاش دارد که وضعیت را بسیار عادی جلوه دهد. از جانب دیگر جامعه بینالمللی نیز نسبت به این رویدادها بیتوجهی پرسش برانگیز و مشکوک را در پیش گرفته است.
حکومت وحدت ملی سعی دارد روشها و سیاستهای غیرملی خود را با شعار حاکمیت قانون و تامین امنیت و برچیدن جزیرههای قدرت توجیه نماید. احتمالا با همین ترفند هم توانسته است تا اندازه ای ذهن جامعه بین المللی را از اصل ماجرا و واقعیتهای جاری کشور منحرف سازد. اما تصمیم گیرندگان حکومت وحدت ملی قطعا میدانند که حاکمیت قانون و ارزشهای دموکراتیک، تبعیض بردار نیست. نمی شود در یک نقطه کشور کسی را که با طالب و دشمنان نظام سیاسی شب و روز در نبرد است به بهانه واهی توقیف نمود و افراد آن را دستگیر و یا به شکل مشکوک به قتل رساند، ولی در سوی دیگر، طالبان و قاتلان مردم را از قید زندان رها ساخته و مورد تشویق قرار گیرند، یا زورمندانی که امنیت پایتخت نشینان را برهم زده و از قوانین حقوقی، سیاسی و مالیاتی کشور تخطی مینمایند هم چنان مصئون باشند! یا وزیری بخاطر تعلق به یک قوم ضعیف به اتهامهای غیرشفاف به محاکمه کشانده شود؛ اما شاه دزدانی که دزدی شان از کران تا کران جهان و کشور برملا میباشد، صاحب مقام و جایگاه گردیده و حتا مدال دریافت کنند؟!
بنابراین برخوردهای دوگانه د رعرصه حکومتداری و اجرای قوانین و برخورد با قانون شکنان، افزون بر اینکه اعتماد جامعه را از حکومت نابود خواهد ساخت، بلکه زمینه ساز شکل گیری توفانی خواهد شد که هم اکنون نشانهها و علایم آن را در سراسر کشور بخصوص ولایات شمالی کشور شاهد هستیم.
دست اندرکاران حکومت وحدت ملی بایستی از گذشتهها پند گیرند که نمیتوان با خودکاملی و تفرقه اندازی بین اقوام و ساکنین کشور مردم را به بردگی و تمکین کشاند و عده اندکی را با تزویر و عناوین بیبنیاد از همه امتیازات برخوردار ساخته و نسبت به تخطیهای آنان چشم پوشی نمود. بنابراین لازم پیش از آنکه آخرین فرصتها و زمینهها برای تغییر و اصلاح از اختیار بیرون شود، نسبت به سیاستها و کارکردها بازنگری صورت گرفته و واقعیت جامعه و کشور با شجاعت از سوی همه جوانب و جریانهای سیاسی، بخصوص حکومت وحدت ملی مورد پذیرش قرار گیرد.
شرایط و وضعیتی که پس از شانزده سال حکومت نوپای دموکراتیک اکنون جریان دارد برای وطن دوستان واقعی و حامیان فداکار نظام سیاسی و طرفداران صادق حاکمیت قانون و دموکراسی در کشور سخت غم انگیز و نگران کننده است. هم چنین برای جامعه بینالمللی نیز بایست هشدار داد که بیتوجهی به وضعیت جاری و نقش تماشاچی گرفتن هرگز نه تنها از افکار عمومی مردم ما پوشیده نخواهد ماند، بلکه مسئولیت تاریخی و بینالمللی و تعهدی به مردم خود و مردم افغانستان سپرده اید، میطلبد که برای پایان بخشیدن به این وضعیت دشوار و سخت شکننده به نفع مردم و حفظ نظام سیاسی و حمایت از دموکراسی و قانون توجه و اراده خود را عملی سازید.
نشرشده درهفته نامه اقتدارملی 23/4/1397
عنوان یادشده معطوف به رویدادها وتحولات معاصرافغانستان است. براین مبنی : فصل نخست ،دوره کوتاه زمامداری امان الله خان می باشد که دراین دوره افغانستان باجهان متمدن ارتباط نزدیک تربرقرارساخت وآغازروند تجددگرایی محسوب می گردد. فصل دوم از بعدازسقوط امان الله خان تا پایان کودتای سردارمحمدداود که دوره سلطه سلسله های خاندانی وحاکمیت حکومت های موروثی بود. فصل سوم ازآغازروی کارآمدن حزب دموکراتیک خلق وپس ازآن استقرارحکومت مجاهدین وسپس حاکمیت طالبان که دراین دوره کشوردست خوش بحران وآشوب گردیده ووجه مشترک شان فقدان یک حاکمیت مشروع وباثبات می باشد. ازویژگی دیگراین نوع زمامداری متکی برنوعی ایدئولوژی خاص ضددینی ودینی وافراط گرایی می باشد. فصل چهارم با وقوع حادثه یازده سپتامبر2001 که مصادف باسقوط طالبان بوده وپس ازآن نوع دیگری ازنظام سیاسی درافغانستان استقراریافت که بعنوان دوره " دموکراسی " یادمی شود. اینک مادرفصل چهارم ازحیات سیاسی خود بسرمی بریم . دراین دوره باهمه بی قوارگی آن یک ویژگی وجودداردکه دردوره های دیگروجودنداشت وآن آزادی نسبی که برای آزادی بیان ورسانه ها وآزادی سیاسی واجتماعی می باشد. هرچندکه مدت اندکی ازاین فصل می گذرد ،ومعلوم نیست که حاکمیت تاکی وچه وقت به این آزادی تعهدوپای بندی نشان دهد ، امایک نکته واضح است که دراین دوره تاریخی فرصت ها وزمینه های مناسب تری نسبت بگذشته وجوددارد که نیروهای فکری وسیاسی واجتماعی باآگاهی بخشی وتلاش مجدانه وپیگیر،قادرخواهندشد این فصل تاریخی را ، سرفصل افغانستان جدید قراردهند. هدف عمده دراین وبلاگ نیزآنست که براساس حقوق شهروندی وآنچه که درقانون اساسی کشورذکرگردیده ،دراین راستاتلاش صورت گرفته وباورداشت های خودرا ازاین طریق باهموطنان فرهیخته به میان نهاده ازنقدونظروپیشنهادات شان درجهت رفع نقایص وکمبود وارتقای رشدفکری بهره ببرم. به امید همراهی وهم نظری فرهیختگان هم وطن . منتظرانتقادات ، پیشنهادات ونظریات نیک وسالم تان هستم. «مدیریت وبلاگ فصل چهارم »