به نام "صلح" به اسباب "جنگ" میکوشند
به نام "صلح" به اسباب "جنگ" میکوشند
"صلح" نه تنها یک خواست انسانی است که از ذات سالم جامعه انسانی سرچشمه میگیرد، بلکه در پی تحولات و کشمکشهای ناخوشایند در طول تاریخ به یک ضرورت قطعی جامعه بشری بدل شده است. در این میان بخاطر بحران دوامدار کشور ما و پیامدهای تاثر انگیز آن، دست یابی به صلح و استقرار آرامش و ثبات یک خواست و آرمان همگانی دانسته میشود. از هنگام استقرار نظام نوین سیاسی در کشور تلاشهای ملی و بینالمللی بر این موضوع متمرکز بوده است که آخرین شعلههای جنگ و نشانههای ناامنی نیز خاموش ساخته شود. ولی متاسفانه با وجود همگانی بودن این خواست و آشکار بودن ضرورت داخلی، منطقه ای و بینالمللی موضوع صلح، و تلاشها و سازوکارهایی که برای تحقق آن بکار بسته شده است، هنوز صلح یک رویای دست نیافتنی تلقی میگردد.
در هفته گذشته، افزون بر کوششهای مداوم پیشین، دو خبر در ارتباط به موضوع صلح و تأمین امنیت در کشور روی تلکس خبرگزاریها رفت. نخست برگزاری نشست کاری برنامه عمل افغانستان و پاکستان بود. این نشست کاری مشترک میان مقامهای افغانستان و پاکستان در کابل برگزار شد. هدف اساسی این نشست تقویت روند صلح و همبستگی میان دو کشور خوانده شده است. برای اجرایی شدن این طرح گفته میشود که چندین کمیته کاری مانند کمیته سیاسی، مهاجرین، نظامی، امنیتی و اقتصادی تشکیل گردیده تا چگونگی روند همکاریها را در بین دو کشور مشخص سازد.
خبر دوم برگزاری نشست امارات در ارتباط به مسایل افغانستان، بخصوص موضوع صلح بود. طبق گزارشها نشست چهارجانبۀ مشاوران امنیت ملی چهار کشور یعنی افغانستان، امریکا، عربستان سعودی و امارات در ابوذبی برگذار گردید. بربنیاد این گزارشها در این نشست دربارۀ روند صلح افغانستان، مبارزه با هراسافکنی و همکاریهای منطقهای بحث صورت گرفت و نیز طرح عملی مشترک دراین باره، نهایی گردید. طبق اظهارات یکی از مقامهای امنیتی کشور این نشست چهار جانبه در پی نشست قبلی، برای تایید پلان تطبیقی مکانیزم همکاری امنیتی دایر شده است. وی افزود، در نشست قبلی طی یک مکانیزم همکاری امنیتی در راستای مبارزه با تروریزم، همکاری جهت تامین صلح و همکاری منطقهای، پلان تطبیقی ریخته شده بود.
همانطور که در آغاز نیز بیان شد موضوع صلح از خواستههای همگانی و یک ضرورت ملی، منطقه ای و بینالمللی میباشد؛ اما متاسفانه تاکنون تلاشهای صورت گرفته به هیچ وجه ره بجایی نبرده است. تنور جنگ هم چنان روشن و داغ است، از نظامیان و بخصوص مردم غیرنظامی قربانی میگیرد؛ خشونت هر روز ابعاد وسیعتر و فاجعه بارتری پیدا میکند و چشم انداز آینده بیش از هر زمان دیگر تاریکتر به نظر میرسد. بنابراین نشستهای که در ارتباط با صلح برگزار میشود بیش از آنکه دارای عناوین جذاب داشته باشند بایستی از ظرفیت راهبردی و عملی برخوردار باشند. تاکنون چندین نشست و دیدارها در سطوح مختلف کشوری میان مقامهای ارشد افغانستان و پاکستان صورت گرفته است؛ تعهدهای جدی و وعدههای خوش بینانه در زمینه پیگیری استقرار صلح و مبارزه با تروریزم، تشویق مخالفین مسلح به گفتگو و دست کشیدن از جنگ و خشونت داده شد، ولی در پی هر نشست هیمنه آتش جنگ شعله ورتر گردید.
همینطور در باب نشست منطقه ای و حتا فرا منطقه ای برای صلح نیز همین داستان تکرار شده است. تا کنون نشستهای زیادی با حضور مقامهای بلند پایه سیاسی و امنیتی در سطح منطقه و اروپا برگزار شده است. در تمامی این نشستها موضوع تحقق صلح و اتخاذ کارشیوههای رسیدن به آن مورد بحث قرار گرفته است، ولی بدون نتیجه!
حال پرسش این است که چرا این همه نشستها و تصمیمها و توافقها به نتیجه مطلوب منجر نمیشود؟ بلکه آتش جنگ و دامنه خشونت و گروههای تروریستی هر روز در حال تکثیر و تشدید اند! پاسخ این پرسش از جنبههای گوناگون قابل بررسی است، در اینجا اما، پاسخ چنان پرسشی این بخش از شعر مرحوم بلخی است: به نام "صلح" به اسباب "جنگ" میکوشند!
در گفتگوهای افغانستان و پاکستان بارها تاکید و تعهد بر داعیه مبارزه با تروریزم گردید؛ اما حلقههای ذی نفوذ در مقامهای نظامی و استخباراتی آن کشور همواره حمایتهای گوناگون خود را از گروههای تروریستی ادامه داده اند. در واقع آنان موضوع مبارزه با تروریزم و صلح را یک ابزار برای خود و راهی برای انحراف اذهان دیگران قرار داده اند. در مورد نشست منطقه ای امارات نیز چنین انتقادی جاری است. اگر هدف واقعا پایان دادن به جنگ و ناامنی در افغانستان است چرا کشورها و قدرتهای که مستقیما در موضوع دخالت دارند و از آن نفع میبرند در چنین نشستهایی حضور ندارند؟ چگونه میتوان انتظار داشت که بدون حضور حامی اصلی طالبان یعنی پاکستان بتوان به یک راه حل عملی دست یافت؟ چطور بصورت یک جانبه چهار کشور گرد یک میز بنشینند و در غیاب همسایههای اصلی افغانستان بر سرمسایلی توافق نمایند؟ بخصوص که نوعی رقابت سیاسی و اقتصادی میان آنان نیز وجود دارد.
بنابراین اگر هدف رسیدن به صلح تاکنون موفقیتی درپی نداشته است بخاطر این بوده است که صداقت و تعهد و واقع بینی درمیان نبوده است. هر قدرتی خواسته است از موضوع صلح برای اهداف منطقه ای و فرامرزی خود بگونه ای بهره برداری نماید.
(نشرشده درهفته نامه اقتدارملی 6/5/1397)
عنوان یادشده معطوف به رویدادها وتحولات معاصرافغانستان است. براین مبنی : فصل نخست ،دوره کوتاه زمامداری امان الله خان می باشد که دراین دوره افغانستان باجهان متمدن ارتباط نزدیک تربرقرارساخت وآغازروند تجددگرایی محسوب می گردد. فصل دوم از بعدازسقوط امان الله خان تا پایان کودتای سردارمحمدداود که دوره سلطه سلسله های خاندانی وحاکمیت حکومت های موروثی بود. فصل سوم ازآغازروی کارآمدن حزب دموکراتیک خلق وپس ازآن استقرارحکومت مجاهدین وسپس حاکمیت طالبان که دراین دوره کشوردست خوش بحران وآشوب گردیده ووجه مشترک شان فقدان یک حاکمیت مشروع وباثبات می باشد. ازویژگی دیگراین نوع زمامداری متکی برنوعی ایدئولوژی خاص ضددینی ودینی وافراط گرایی می باشد. فصل چهارم با وقوع حادثه یازده سپتامبر2001 که مصادف باسقوط طالبان بوده وپس ازآن نوع دیگری ازنظام سیاسی درافغانستان استقراریافت که بعنوان دوره " دموکراسی " یادمی شود. اینک مادرفصل چهارم ازحیات سیاسی خود بسرمی بریم . دراین دوره باهمه بی قوارگی آن یک ویژگی وجودداردکه دردوره های دیگروجودنداشت وآن آزادی نسبی که برای آزادی بیان ورسانه ها وآزادی سیاسی واجتماعی می باشد. هرچندکه مدت اندکی ازاین فصل می گذرد ،ومعلوم نیست که حاکمیت تاکی وچه وقت به این آزادی تعهدوپای بندی نشان دهد ، امایک نکته واضح است که دراین دوره تاریخی فرصت ها وزمینه های مناسب تری نسبت بگذشته وجوددارد که نیروهای فکری وسیاسی واجتماعی باآگاهی بخشی وتلاش مجدانه وپیگیر،قادرخواهندشد این فصل تاریخی را ، سرفصل افغانستان جدید قراردهند. هدف عمده دراین وبلاگ نیزآنست که براساس حقوق شهروندی وآنچه که درقانون اساسی کشورذکرگردیده ،دراین راستاتلاش صورت گرفته وباورداشت های خودرا ازاین طریق باهموطنان فرهیخته به میان نهاده ازنقدونظروپیشنهادات شان درجهت رفع نقایص وکمبود وارتقای رشدفکری بهره ببرم. به امید همراهی وهم نظری فرهیختگان هم وطن . منتظرانتقادات ، پیشنهادات ونظریات نیک وسالم تان هستم. «مدیریت وبلاگ فصل چهارم »