فرهنگ"گفتگو"

و توسعه سیاسی

با نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات پارلمانی و اعلام زمان برگزاری چهارمین دور انتخابات ریاست جمهوری، بازار تشکیل ائتلاف‌ها و یارگیری‌ها و به تبع آن مسئله "گفتگو"های سیاسی نیز هم چون هوای داغ تابستانی، داغتر شده می‌رود. این دید و بازدیدها و گفتگوهای سیاسی از بالاترین سطح رسمی کشور یعنی ریاست جمهوری شروع و تا پایین دیدارها و گفتگوهای جریان‌ها و اشخاص سیاسی و اجتماعی جریان دارد. چنانچه رییس جمهور به‌ همراه تیمش رای‌زنی با چهره‌ها و احزاب سیاسی را در مورد مسایل ملی از جمله انتخابات آغاز کرده است و تاکنون بصورت جمعی و نیز فردی ملاقات‌ و گفتگوهای مستمر و جدی داشته است. در مقابل، موضوع "گفتگو"های سیاسی در میان جریان‌ها و چهره‌های فعال سیاسی که در ائتلاف‌های چندگانه قرار داشته و یا مستقل می‌باشند نیز داغ شده می‌رود.

بدون تردید این‌که روند سیاسی کشور نسبت به دهه‌های گذشته، در بیان مسایل و موضع‌گیری‌های سیاسی از تفنگ و جنگ به "گفتگو" گرایش یافته است باید به فال نیک گرفت. انتظار برده می‌شود که با آشکار شدن هرچه بیشتر نتایج سازنده فرهنگ "گفتگو" در سیاست و اجتماع، این موضوع در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور نهادینه گردد. اما برای نهادینه شدن فرهنگ "گفتگو"ی سیاسی و اجتماعی بایستی بسترهای لازم فراهم گردد و تمهیدات آن بصورت جدی مورد توجه قرار گیرد؛ در غیراین صورت مسئله "گفتگو" ممکن است به یک نیرنگ و فریب بدل گردد.

بنابر آنچه آگاهان دانش سیاسی در مورد "ضرورت" و "روی آوردن" به "گفتگوی" سیاسی بیان داشته اند این است که در جامعه‌های تحت سلطه دیکتاتوری و استبداد، سیاست و فعالیت سیاسی، بستر موجود برای مبارزه، درگیر شدن و بر انداختن است نه گفتگو. بدین معنا که مبارزه و فعالیت سیاسی در وجه سلبی و منفی آن جلوه برجسته‌تری دارد. این پدیده از درون وضعیت موجود خود را بر ذهنیت و رفتار جامعه تحمیل نموده است. در واقع استبداد و دیکتاتوری زبان و روش و ابزاری جز مبارزه و درگیر شدن را باقی نگذاشته است و بستر انتشار اندیشه و فضای دیالوگ آزاد و برخورد بی مانع آراء را مسدود ساخته است. در شرایط اختناق آمیز عملا نمی‌توان به مذاکره پرداخت و یا پیرامون مدیریت بحران‌های سیاسی جامعه به گفتگو نشست. در نتیجه جامعه و جریان‌های موجود در آن و نیز حاکمیت وارد یک بن بست سیاسی می‌شود که فاقد راه حل مسالمت آمیز است.

اما این‌که چرا حکومت‌ها و زمامداران خودکامه چنان روشی را برگزیده اند و مجراهای گفتگو و روش‌های مسالمت آمیز را مسدود می سازند، دلیل روشنی دارد. به تعبیر آگاهان سیاسی مذاکره مستلزم تحمل یک هزینه مشخص یعنی به رسمیت شناختن موجودیت سیاسی و حقوق مخالفین یا نیروهای سیاسی بیرون از ساختار قدرت است. بنابراین اگر یک رژیم دیکتاتوری با اپوزیسیون سیاسی خود به گفتگو بنشیند، به این معناست که به آن اپوزیسیون یک هویت حقوقی و میدانی برای تنفس و حرکت سیاسی داده است و همزمان می‌بایست بنا به الزامات به رسمیت شناختن آن نیروها، بایستی از موجودیت فیزیکی و امنیت شهروندی نیروهای سیاسی خارج از ساختار قدرت حفاظت کند.

اما در جوامع و نظام‌های دمکراتیک، اساسا نگرش و روش درباره سیاست کاملا با آنچه که در جوامع و حکومت‌های خودکامه یادآوری شد در تضاد قرار دارد. در جوامع و نظام‌های دموکراتیک سیاست در واقع دانشی است که بهره گیری از آن، به شناسایی و مدیریت اختلافات، برون رفت از بحران‌ها، برسمیت شناختن تفاوت‌ها، برنامه ریزی و جستجوی راه حل‌ها منجر می‌شود.

حال که اهمیت و ضرورت گفتگوی سیاسی در جامعه و نظام دموکراتیک روشن گردید از این نکته نیز نباید غافل بود که دانستن و پی بردن به اهمیت و ضرورت این موضوع در واقع آغاز راه است. هنوز باید تلاش‌های جدی صورت گیرد که فرهنگ "گفتگو" در تمام عرصه‌ها، بخصوص در عرصه سیاست نهادینه گردد. لازمه نهادینه شدن این موضوع آنست که باید آسیب شناسی صورت گیرد. آسیب شناسی این موضوع که چرا "گفتگوهای سیاسی" معمولا بی‌نتیجه میماند؟

برای پرهیز از طولانی شدن مطلب فهرست وار چند عامل اساسی این پرسش را نام می‌بریم: قدرت سیاسی در جامعه ما یادگار تسلط طولانی دیکتاتوری است که بیناد آن بر "بی اعتمادی" است؛ این سیستم دیکتاتوری به یادگار مانده هر منتقدی را دشمن و یا رقیب و یک تهدید فرض می‌کند؛ از بعد روانشناسی سیاسی ترس از دیگران و ضعف در خودباوری؛ فقدان پاسخ سیاسی و اجتماعی حاکمیت و یا نیروهای سیاسی به مطالبات مردم و نگرش سنتی و عقیم به سیاست بدین معنا که سیاست را دستور از بالا تصور نموده و هرگونه مسئولیت پذیری و مشارکت عمومی را در آن باورنداشته و سمبولیک بدانیم. در ختم کلام می‌توان ضمن استقبال از گفتگوهای صورت گرفته سیاسی در سطوح مختلف تاکید بر آن گردد که برای بی‌نتیجه نشدن آن بایستی از آسیب‌ها و کاستی‌های مشابه آنچه بیان گردید غافل بود.