صلح؛ نیازی فوری؛

اما دور از دسترس!

در روزهای اخیر خبرگزاری‌ها از ورود نماینده خاص حکومت امریکا در امرصلح افغانستان-زلمی خلیل‌زاد-گزارش نموده اند. بر اساس این گزارش‌ها این شخص با مقامات ارشد کشور و برخی از چهره‌های سیاسی و احتمالا با افرادی از طالبان در بیرون از کشور پیرامون موضوع صلح دیدار و گفتگوهایی داشته است.

هر چند هنوز جزئیات این گفتگوها به جز خوش بینی‌های معمولی و تعارفات سیاسی به بیرون درز ننموده است، اما واکنش‌هایی را در محافل سیاسی برانگیخته است. واقعیت امر این است که چهره و کارنامه خلیل‌زاد برای مردم ما ناشناخته نیست. نقش وی در سازماندهی و جهت دهی ساختارسیاسی افغانستان پس از طالبان بر بنیاد نقشه امریکایی کاملا روشن و بی‌نیاز از شرح و بیان است.

اما پرسش کنونی این است که آیا از سرگیری دوباره تلاش‌ها برای رسیدن به صلح، آن هم به سرکردگی نماینده خاص امریکا، نتیجه بخش خواهد بود؟ در این باره باید با تأکید بیان داشت که "صلح" یک نیاز اساسی و فوری برای کشور ما است. مردم ما به همان پیمانه که از جنگ‌های چند دهه گذشته، صدمه دیده و خسته شده بودند؛ در طی شانزده سال پسین نیز بیش از همه صدمه دیده و خسته شده اند. یکی از این صدمه‌های سنگین در شانزده سال اخیر از دست رفتن یا کمرنگ شدن امید و انگیزه رسیدن به صلح و تشکیل یک دولت قدرتمند ملی نسبت به دهه‌های بحران می‌باشد. در دهه‌های بحران هرچند مردم افغانستان آواره و جنگ زده بودند و از داشتن یک حکومت نیم بند هم محروم بودند، ولی امید خود را به فردا از دست نداده بودند. ولی متأسفانه در سال‌های پس از طالبان، با وجود آماده بودن شرایط و زمینه در جهت استقرار یک نظام مشروع و قدرتمند ملی، آرزوی تحقق آن هر روز کمرنگ‌تر شده است. این‌که چرا چنین شده است، خودش یک موضوع جداگانه می‌باشد.

بنابراین در پاسخ به پرسش طرح شده یکی از پاسخ‌ها این می‌تواند باشد که اگر صلح برای منافع و سیاست امریکا در منطقه و کشور باشد، شاید با استفاده از سازوکارهای که چیده شده است، چیزی بنام "صلح" بوجود آید؛ اما اگر صلح برای افغانستان باشد، در شرایط کنونی دست یابی به این نتیجه بسیار دشوار و زمان‌بر خواهد بود. زیرا صلح، همانند جادۀ هموار و برخوردار از امنیت می‌باشد که مسیر رفت و آمد آن بصورت دو طرفه باید مساعد باشد. در شرایط کنونی متأسفانه وضعیت سیاسی و امنیتی کشور چنین نشان می‌دهد که توازن لازم میان طرفین، یعنی حکومت و مخالفین مسلح وجود ندارد. به اعتراف مقام‌های ارشد حکومتی، هم اکنون بیش از پنجاه درصد کشور از کنترل حکومت خارج است، و مخالفین بر بیش از چهل درصد خاک افغانستان تسلط دارند. مخالفین حکومت نسبت به گذشته روحیه قوی‌تری بدست آورده اند. اگر حکومت دیروز برای دفاع از روستاها و قریه جات و ولسوالی‌ها می‌جنگید، امروز مجبور است برای حفظ شهرها تلاش نماید. کافی است که به گزارش و آمار کمیسیون مستقل انتخابات مراجعه نماییم تا مناطق خارج از کنترل و مورد تهدید در کشور را بدست آوریم. برگزار نشدن انتخابات شورای ولسوالی‌ها در سطح کشور نشانه بسیار بدی برای حکومت و حامیان بیرونی آن و موفقیت چشم‌گیر برای مخالفین می‌باشد.

در عرصه منطقه ای و بین‌المللی نیز، اگر از مرز اظهارات دیپلماتیک عبور نماییم و جهت‌گیری‌های کشورهای اثر گذار در قضیه افغانستان را مطالعه نماییم، حکومت افغانستان اجماع و تفاهم گذشته خود را از دست داده است، حتا اکنون بحث این است که در برخی کنفرانس‌ها و نشست‌ها نمایندگان طالبان هم حضور داشته باشند یا خیر؟ در حالی که پیش از این اساسا مشروعیت و موجودیت طالبان در معرض خطر قرار داشت!

در زمینه حمایت خارجی از حکومت و طالبان، نیز قضیه نسبت به گذشته تقریبا صورت معکوس بخود گرفته است. جامعه بین‌المللی بخاطر بی‌کفایتی و سوء مدیریت حکومت گذشته و کنونی افغانستان، خسته و ناراضی اند؛ در مقابل حامیان مخالفین حکومت نه تنها به سیاست‌ها و روش‌های گذشته خود اصرار دارند، بلکه با توجه به تحولات و چرخش‌های بوجودآمده برای آینده سیاست‌ها و اهداف خویش امیدوار هم هستند

در عرصه داخلی و مردمی، متاسفانه حکومت توافقی وحدت ملی نتوانسته است که اجماع و حمایت ملی را بدست آورد؛ فاصله میان دولتمردان و مردم در همه زمینه‌ها روز بروز افزایش یافته است. به بیان دقیق‌تر مردم بطور کامل از عرصه مشورت و تصمیم‌گیری و سیاست شفاف کنار گذاشته اند. این حلقه‌های خاص اند که با در نظرداشت منافع و پالیسی‌های محدود خویش و اجرای نمایش‌های تصنعی، اوضاع و روند عمومی را بدانسوی سوق می‌دهند. هرچند این هرگز بدان معنا تلقی نمی‌شود که مخالفین و طالبان محبوبیت مردمی بدست آورده باشند، بلکه ناکامی‌های حکومت و مغشوش بودن روند مبارزه با تروریزم سبب شده است که مردم مجبور شوند که در مناطق دور از پایتخت و مراکز ولایت‌ها سایه سلطه طالبان را تحمل نمایند. بنابراین اگر ماموریت صلح فرستاده قصر سفید برای افغانستان باشد، دست یابی به صلح واقعی باید تغییرات جدی در موارد یاد شده را می‌طلبد تا این عدم توازن به نفع صلح تغییر کند، درغیرآن، صلح نیاز فوری و جدی است؛ اما متاسفانه دور از دسترس قرار دارد!